جمعه 21 مرداد 1401 - 15 محرم 1444 - 2022 آگوست 12 - ساعت 22:19
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 212212
تاریخ انتشار : 30 خرداد 1396 12:3
تعداد بازدید : 1470

نمی از یم رمضان25

هم دوستی و هم بغض باید بر اساس عقیده صحیح باشد باشد نه بر اساس منافع شخصی و دنیا خواهی/ کسی که تنها ادعا می کند من خدا و پیامبر(ص) را در دل دوست می دارم ولی کاری به شریعت و انجام عبادت ندارم خود را فریفته است

شرح دعای روز بیست وپنجم:

«اللهمّ اجْعَلْنی فیهِ محبّاً لأوْلیائِكَ، ومُعادیاً لأعْدائِكَ، مُسْتَنّاً بِسُنّةِ خاتَمِ انْبیائِكَ، یا عاصِمَ قُلوبِ النّبییّن.»[1]

خدایا در این روز مرا دوست دار دوستانت، ودشمن دشمنانت، وپيرو راه وروش آخرين پیامبرانت قرار ده، ای نگهدار دل های پیامبران.

محورهای مهمی در دعای روز بیست و پنجم مورد توجه است:

1- مسئله دوستی اولیاء خدا است؛ که از آن به عنوان تولی یاد می کنیم.

2- دشمنی دشمنان خدا که از آن به عنوان تبری و بیزاری جستن از آنان یاد می کنیم.

3- تمسک جستن به سنت پیامبر(صلى الله عليه وآله)

در فراز اول ودوم دعا مي خوانيم: « اللهمّ اجْعَلْنی فیهِ محبّاً لأوْلیائِكَ، ومُعادیاً لأعْدائِكَ »  خدایا در این روز من را دوست دار  دوستانت، ودشمن دشمنانت قرار بده.

دوستی دوستان خدا ودشمنی و بیزاری جستن از دشمنان خدا از مهمترين باورهاي ديني است، بدان معنا که انسان با ایمان نمی تواند بدون خط وموضع باشد. موضوع تولی و تبری ریشه اسلامی، قرآنی و روایی دارد.

مسئله حب و بغض دو فقره از دعای روز بیست و پنجم را در بر می گیرد. بالاخره یک سری از افراد دوستان خدا هستند و یک سری دشمنان خدا هستند. کسانی که اطاعت و بندگی خدا را انجام می دهند جزو دوستان خدا، و افرادی که زیر بار دستورات خداوند نمی روند ولجبازي وسركشي مي كنند دشمنان خدايند.

انسان با ايمان نمي تواند تنها نظاره گر باشد، بلکه باید مسیر خودش را مشخص کند که با کدامين سمت است؟ وكدامين موضع را دارد؟

امام صادق(عليه السلام) می فرماید:« آیا دین به غیر از حب است؟»[2]

وامام باقر (عليه السلام) فرمود: «آيا دين غير از حب وبغض است؟»[3] اين حب وبغض است كه مرزهاي فكري ومحدوده باورها را تعيين مي كند.

نسبت به حب و دوستی آيات وروایات فراواني است كه به بعضي از آنها اشارتي مي شود:

امیرالمومنین(عليه السلام) فرمودند:« چهار چیز در هرکس باشد ایمانش کامل می شود.

کسی که در راه خدا (اموال خویش را) بدهد

کسی که به خاطر خدا (اموال خویش را در مواردي خاص) قرار ندهد

کسی که در راه خدا دوستی کند

کسی که در راه خدا دشمنی کند»[4].

گاه حب وبغض نسبت به اشخاص خاص است، بگونه اي كه خود آنان محور قرار مي گيرند، امیرالمومنین (عليه السلام) محبوب ترین و نزدیک ترین فرد به رسول خدا(صلى الله عليه وآله) است. حديث طير از مهمترين احاديثي است كه در فضيلت امير مؤمنان (عليه السلام) است، بر اساس آن جبرئیل مرغ برياني را به عنوان غذای بهشتی برای رسول خدا (صلى الله عليه وآله) آورد. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) اينگونه دعا کرد: «خدايا! کسی نزد من بیاید که دوست داشتنی ترین کس نزد تو باشد تا با هم اين غذا را بخوريم.» در این هنگام امام علی (عليه السلام) در خانه پیامبر(صلى الله عليه وآله) را زد. انس كه خدمتكار پيامبر (صلى الله عليه وآله) بود وميانه خوبي با امام علی (عليه السلام) نداشت بهانه آورد كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) كار دارد، او مي خواست اين فضيلت در حق علي(عليه السلام) رقم نخورد! از اين رو در را براي او نگشود. این اتفاق سه بار تکرار شد؛ تا آنكه پیامبر (صلى الله عليه وآله) فرمود: ای انس! چرا در را باز نمي كني؟[5]. واينگونه علي بن ابي طالب(عليه السلام) وارد خانه شد وحديث به نام ايشان ثبت شد كه علي دوست داشتني ترين فرد پس از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نزد پروردگار است.

در حدیثی دیگر پیامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) می فرماید:« دوست داشتن علی ایمان است و دشمنی با وی نفاق است.»[6]

عده اي از بزرگان صحابه مثل ابوذر[7] وابوسعید خدری[8] وجابر بن عبدالله[9] می گویند در زمان پیامبر هرگاه می خواستیم مومن را از منافق تشخیص دهیم نگاه می کردیم که موضع او نسبت به علی (عليه السلام) چگونه است؟ اگر نسبت به علی (عليه السلام) بغض وكينه داشت می فهميديم که او منافق است.

در جنگ خيبر پیامبر(صلى الله عليه وآله) پرچم را به دست هرکسی می سپردند می ترسید و باز میگشت؛ رسول اکرم فرمودند:«پرچم را  فردا به کسی می دهم که خدا و پیامبر(صلى الله عليه وآله) او را دوست دارند و او نیز خدا و پیامبر(صلى الله عليه وآله) را دوست دارد.»[10] وپرچم را به علی بن ابی طالب(عليه السلام) سپرد.

وگاه حب وبعض نسبت به عناوين عام است؛ آنجا ديگر شخص خاص مطرح نيست، بلكه عنوان عامي است كه بر افراد واشخاص منطبق مي شود، مثل عنوان ستمكار، گنهكار، عادل وعابد و..؛ امام رضا(عليه السلام) در حدیثی می فرماید:« کسی که ستمکاری را یاری دهد خودش ستمکار است؛ کسی که گناهکاری را دوست بدارد خودش هم گناهکار است؛ کسی که عادلی را یاری نکند او را وا نهاده است؛ کسی که اطاعت كننده خدا را دوست بدارد خودش نیز مطیع وپيرو خدا است.»[11]

رسول اکرم(صلى الله عليه وآله) می فرماید:« انسان با هركس که دوستش دارد محشور می شود.»[12]

وفرمود: «هرکس من واهل بيت من را دوست بدارد در قیامت مانند این دو انگشت سبابه و وسطی پيش ما خواهد بود.»[13]

امير مؤمنان به نوف بكالي فرمود: اي نوف! هركس كه ما را دوست بدارد در قيامت با ما خواهد بود، اگر کسي سنگی را نیز دوست بدارد خداوند او را با آن محشور خواهد ساخت.»[14]

از مصادیق حب خدا آن است که مومن وقتی را برای مناجات با خدا قرار دهد. امام صادق (عليه السلام) می فرماید:« خداوند به موسی فرمود:« ای موسی! دروغ  می گوید کسی که که ادعا می کند مرا دوست دارد ولی (تمام) شب را بخوابد؛ آیا هر دوستي، دوست ندارد كه با دوستش خلوت کند؟»[15] بنابراین علامت دوستی انسان با خدا است که وقتی را برای مناجات با خدا قرار دهد.

کسی که تنها ادعا می کند من خدا و پیامبر(صلى الله عليه وآله) را در دل دوست مي دارم ولي كاري به شريعت وانجام عبادت ندارم خودش را فريفته است. بلکه دوست داشتن ارتباط مستقیمی با اطاعت وپيروي عملي وي دارد. خداوند در سوره آل عمران می فرماید:«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيم‏»[16]

بگو: «اگر خدا را دوست مى‏داريد، از من پيروى كنيد! تا خدا (نيز) شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خدا آمرزنده مهربان است.

بنابر این دوستی در اطاعت جلوه گر است؛ این که برخی ادعا می کنند محبت خدا در دل من است اما به نماز و حجاب اعتقادی ندارد دچار وسوسه شیطان شده است و فریب خورده است.

همچنین انسان مومن باید نسبت به برادر ایمانی خودش باید علاقه نشان دهد و این علاقه نشان دهنده کمال عقیده دینی او است.

باز می گردیم به فراز اول دعا که در آن تعبیر این چنین بود: « اللهمّ اجْعَلْنی فیهِ محبّاً لأوْلیائِكَ»  خدایا در این روز من را دوست دار دوستانت قرار بده؛

در رده اول دوست داران خداوند، رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، امیرالمونین(عليه السلام) و تمامي معصومان (عليهم السلام) هستند؛ باید این بزرگان را دوست بداریم؛ كه دوستي ايشان واجب ومزد رسالت است. در سوره شوری می فرماید:« قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى »[17]

بگو: «من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏كنم جز دوست‏ داشتن نزديكانم ( اهل بيتم).

واز طرفي ديگر کسانی که اهل ایمان وعمل صالح هستند خداوند محبت آن ها را در دلها قرار می دهد. خداوند در سوره مریم می فرماید:« إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا»[18]

كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى نيك و شايسته كردند خداى رحمان براى آنان دوستيى در دلها خواهد نهاد.

در فراز دوم دعا می خوانیم:« ومُعادیاً لأعْدائِكَ»  و دشمن دشمنانت قرار بده؛

برخی افراد طرفدار صلح کل هستند و با همه دوست هستند و هیچ موضع گیری و خطی ندارند، اين صحيح نيست. هم دوستی وهم بغض باید بر اساس عقیده صحيح باشد باشد نه بر اساس منافع شخصي  ودنیا خواهی.

خداوند در آغاز سوره ممتنحنه می فرماید:« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُوا بِما جاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً في‏ سَبيلي‏ وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتي‏ تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَيْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبيل‏»[19]

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگيريد! شما نسبت به آنان اظهار محبت مى‏كنيد، در حالى كه آنها به آنچه از حق براى شما آمده كافر شده‏اند و رسول الله و شما را به خاطر ايمان به خداوندى كه پروردگار همه شماست از شهر و ديارتان بيرون مى‏رانند؛ اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خشنوديم هجرت كرده‏ايد؛ (پيوند دوستى با آنان برقرار نسازيد!) شما مخفيانه با آنها رابطه دوستى برقرار مى‏كنيد در حالى كه من به آنچه پنهان يا آشكار مى‏سازيد از همه داناترم! و هر كس از شما چنين كارى كند، از راه راست گمراه شده است!

خلاصه آنكه همان گونه که در رابطه با دوستان خدا بايد موضعي مثبت  داشته باشيم وآنها را دوست بداريم، باید با کسانی که پرچم دشمنی خدا را در دست گرفتند موضعي منفي داشته باشيم.

در فراز سوم می خوانیم:« مُسْتَنّاً بِسُنّةِ خاتَمِ انْبیائِكَ » ومرا پيرو راه وروش آخرين پیامبرانت قرار ده.

سنت با تكيه بر سه بخش قول، فعل و تقریر پيامبر(صلى الله عليه وآله) ثابت می شود. قول همان سخن پیامبر (صلى الله عليه وآله) است، فعل کردار و رفتار پیامبر(صلى الله عليه وآله) است، و تقریر به معنای امضاي ايشان است یعنی کاري در حضور پیامبر(صلى الله عليه وآله) انجام می شد واز آن ممانعت نكردند. اين معناي اصطلاحي سنت است كه از منابع چهارگانه اجتهاد هست، البته اصطلاح اهل سنت در دوره رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به معنايي كه هم اكنون به ذهن متبادر مي شود بكار گرفته نشد، واين طبيعي است، چون اين اختلافات پس از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پديد آمد، گرچه واژه شیعه به معني پيرو علي بن ابي طالب در زمان پیامبر(صلى الله عليه وآله) بكار گرفته شد كه ناظر به معناي لغوي آن به معناي پيرو است؛ رسول خدا(صلى الله عليه وآله) خطاب به امیرمؤمنان علي(عليه السلام) فرمود:« اي علي! تو و شیعیانت رستگار هستید.»[20]

سالي كه صلح وآتش بس بين امام حسن(عليه السلام) با معویه برقرار شد را عام السنة والجماعة ناميدند، پس سنت ناظر به معناي سياسي است نه معنای پيروي از سنت نبوي تا اينگونه توهم وسؤال شود كه مگر آنان بر سنت پیامبرند وشیعیان نیستند؟ بلكه بايد گفت كه شیعیان به نحو صد در صدی بر سنت پیامبرند؛ چرا که آنان به حدیث ثقلین که كه مورد اتفاق همه مسلمانان هست[21] ورجوع به قرآن و عترت كردند، اما طرف مقابل شعار كفانا كتاب الله سرداده[22] وگفتند قرآن ما را بس است و اهل بیت را رها کردند، پس آنان با ادعاي تمسك به قرآن به 50% حديث ثقلين عمل كردند وشيعه با تمسك به قرآن وعترت به 100% آن عمل نمود، پس ميزان التزام به سنت نبوي در بين شيعه بيشتر است.

اگر می خواهیم بر سنت پیامبر(صلى الله عليه وآله) باشیم باید در اصل تولی و تبری مانند ایشان عمل کنیم. حضرت فرمود: « هرکس علی (عليه السلام) را بیازارد مرا آزرده و هرکس مرا بیازارد خدا را آزرده است.»[23]

همچنین درباره حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) فرمود:« هرکس فاطمه (سلام الله عليها) را بیازارد مرا آزرده و هرکس مرا بیازارد خدا را آزرده است.»[24]

چنان چه مصداق شجره ملعونه آيه شريفه:« وَ إِذْ قُلْنا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحاطَ بِالنَّاسِ وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتي‏ أَرَيْناكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما يَزيدُهُمْ إِلاَّ طُغْياناً كَبيرا»[25]

و [ياد كن‏] هنگامى را كه به تو گفتيم: «به راستى پروردگارت بر مردم احاطه دارد.» و آن رؤيايى را كه به تو نمايانديم، و [نيز] آن درخت لعنت شده در قرآن را جز براى آزمايش مردم قرار نداديم و ما آنان را بيم مى‏دهيم، ولى جز بر طغيان بيشتر آنها نمى‏افزايد.

شيعه وسني روايت كرده اند كه مراد از درخت نفرين شده بني اميه هستند[26].

پیامبر(صلى الله عليه وآله) از ما خواسته است که در مسیر اهل بیت باشیم و با دشمنان آنان دشمن باشیم در نتیجه اصل تبری و تولی را باید در سنت پیامبر(صلى الله عليه وآله) جستجو کرد.

البته بايد دانست كه تمامي مسلمانان (شیعه وسني) به اهل بیت ارادت دارند و آنان را دوست دارند؛ وجریانهاي انحرافي وهابی و سلفی را که با درآمد نفت عربستان  وگاز قطر به شیعه کشی و جنایات دست می زنند از برادران اهل سنت جدا مي دانيم.

در فراز آخر می خوانیم:«یا عاصِمَ قُلوبِ النّبییّن.» ای نگهدارنده دل های پیامبران.

دل هاي پيامبران در عصمت ونگاهداري خداوند است، چون اگر معصوم نباشند رفتار و کردار آن ها بر مردم حجت نخواهد بود، وديگر سنتي باقي نخواهد ماند تا به آن تمسك جست.



[1]المصباح، كفعمي، ص 616 (اللهم اجعلني محبا لأوليائك، ومعاديا لأعدائك، ومتمسكا بسنة خاتم أنبيائك، يا عظيما في قلوب النبيين).

[2] الخصال، ص 21 (هل الدين إلا الحب ؟ إن الله عز وجل يقول: " قل إن كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله ").

[3] تفسير فرات الكوفي، ص 430 ( بريد بن معاوية العجلي وإبراهيم الأحمري قالا : دخلنا على أبي جعفر عليه السلام وعنده زياد الأحلام فقال أبو جعفر: يا زياد مالي أرى رجليك متعلقين ؟ قال :جعلت لك الفداء جئت على نضولي عامة الطريق وما حملني على ذلك إلا حبي لكم وشوقي إليكم. ثم أطرق زياد مليا ثم قال : جعلت لك الفداء، إني ربما خلوت فأتاني الشيطان فيذكرني ما قد سلف من الذنوب والمعاصي فكأني آيس، ثم أذكر حبي لكم وانقطاعي [إليكم] وكان متكالكم ! قال: يا زياد، وهل الدين إلا الحب والبغض؟ ثم تلا هذه الآيات الثلاث كأنها في كفه :(ولكن الله حبب إليكم الايمان وزينه في قلوبكم وكره إليكم الكفر والفسوق والعصيان أولئك هم الراشدون فضلاً من الله ونعمة والله عليم حكيم ) وقال: (يحبون من هاجر إليهم ) [ 9/الحشر] وقال: (إن كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله ويغفر لكم ذنوبكم والله غفور رحيم ) [31 / آل عمران]).

[4] بحار الأنوار، ج 75، ص 81 (وأربع من كن فيه استكمل الايمان : من أعطى لله ومنع في الله وأحب لله وأبغض فيه).

[5] المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 130(عن انس بن مالك رضي الله عنه قال كنت أخدم رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فقدم لرسول الله صلى الله عليه وآله فرخ مشوي، فقال: اللهم ائتني بأحب خلقك إليك يأكل معي من هذا الطير، قال: فقلت: اللهم اجعله رجلاً من الأنصار، فجاء علي رضي الله عنه فقلت: ان رسول الله صلى الله عليه وآله على حاجة! ثم جاء فقلت: ان رسول الله صلى الله عليه وآله على حاجة! ثم جاء فقال رسول الله صلى الله عليه وآله: افتح، فدخل فقال رسول الله صلى الله عليه وآله: ما حبسك علي؟ فقال: إن هذه آخر ثلاث كرات يردني انس يزعم انك على حاجة، فقال: ما حملك على ما صنعت؟ فقلت: يا رسول الله، سمعت دعاءك فأحببت أن يكون رجلاً من قومي، فقال رسول الله صلى الله عليه وآله: ان الرجل قد يحب قومه * هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه *).

[6] كنز العمال، ج 11، ص 614، ح32981 (علي باب علمي ومبين لامتي ما أرسلت به من بعدي، حبه إيمان وبغضه نفاق والنظر إليه رأفة). الأمالي، شيخ الصدوق، ص65 (رسول خدا(صلى الله عليه وآله): إن الله تبارك وتعالى فرض عليكم طاعتي ، ونهاكم عن معصيتي ، وأوجب عليكم اتباع أمري، وفرض عليكم من طاعة علي بعدي ما فرضه من طاعتي ، ونهاكم من معصيته عما نهاكم عنه من معصيتي ، وجعله أخي ووزيري ووصيي ووارثي ، وهو مني وأنا منه ، حبه إيمان وبغضه كفر ، ومحبه محبي ، ومبغضه مبغضي ، وهو مولى من أنا مولاه ، وأنا مولى كل مسلم ومسلمة ، وأنا وإياه أبوا هذه الأمة).

[7] المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 129(عن أبي ذر رضي الله عنه قال: ما كنا نعرف المنافقين الا بتكذيبهم الله ورسوله والتخلف عن الصلوات والبغض لعلي بن أبي طالب رضي الله عنه * هذا حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه *).

[8] نظم درر السمطين، ص 102 (وعن أبي سعيد الخدري ( رض ) قال ما كنا نعرف المنافقين على عهد رسول الله ( ص ) الا ببغضهم علياً).

[9] ذخائر العقبى، ص 91 (وعن جابر بن عبد الله قال ما كنا نعرف المنافقين إلا ببغضهم علياً. أخرجه أحمد، وعند الترمذي معناه).

[10] السنن الكبرى، النسائي، ج 5، ص 108 (سعد بن أبي وقاص قال: كنت جالسا فتنقصوا علي بن أبي طالب، فقال: لقد سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول له خصال ثلاثة لان تكون لي واحدة منهن أحب إلي من حمر النعم، سمعته يقول: إنه مني بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبي بعدي، وسمعته: يقول لأعطين الراية غدا رجلاً يحب الله ورسوله ويحبه الله ورسوله، وسمعته يقول: من كنت مولاه فعلي مولاه).

[11] عيون أخبار الرضا (عليه السلام)، ج 1، ص260 (من أحب عاصيا فهو عاص ومن أحب مطيعا فهو مطيع ومن أعان ظالما فهو ظالم ومن خذل عادلا فهو ظالم).

[12] علل الشرائع،ج 1، ص 140 (المرء مع من أحب).

[13] كفاية الأثر، ص 35 (عن أبي ذر قال : سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم يقول : من أحبني وأهل بيتي كنا نحن وهو كهاتين - وأشار بالسبابة والوسطى -).

[14] الأمالي، شيخ صدوق، ص 278 (يا نوف ، من أحبنا كان معنا يوم القيامة ، ولو أن رجلا أحب حجرا لحشرة الله معه).

[15] الأمالي، شيخ صدوق، ص 438 (كان فيما ناجى الله عز وجل به موسى بن عمران (عليه السلام) أن قال له : يا بن عمران ، كذب من زعم أنه يحبني فإذا جنه الليل نام عني ، أليس كل محب يحب خلوة حبيبه؟!).

[16] سوره آل عمران، آیه 31.

[17] شورى: 23.

[18] سوره مریم، آیه 96.

[19] سوره ممتنحنه، آیه 1.

[20] الأمالي، شيخ طوسي، ص 552 (أنت وشيعتك هم الفائزون، تردون يوم القيامة رواء مرويين، وعدوك ظماء مظمئين).

[21] براي نمونه رك: صحيح مسلم 7/ ص123.

[22] صحيح مسلم5/ ص76.

[23] المعيار والموازنة، أبو جعفر الإسكافي، ص 224 (من آذى عليا فقد آذاني ومن آذاني فقد آذى الله).

[24] الفصول المختارة، ص 88 (من آذى فاطمة فقد آذاني ومن آذاني فقد آذى الله عز وجل).

[25] سوره اسراء، آيه 60.

[26] نگ: الدرالمنثور4/ ص191.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :