جمعه 6 خرداد 1401 - 26 شوال 1443 - 2022 مي 27 - ساعت 11:21
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 96890
تاریخ انتشار : 7 فروردین 1395 17:2
تعداد بازدید : 2133

پيرامون معجم رجال الحديث

از درسهاي رجالي استاد پوراميني


بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین الهداة المهدیین.

معجم رجال الحدیث

یکی از کتاب های رجالی مهمی که در دوره ما نوشته شد رجال مرحوم آیت الله العظمی خوئی بنام معجم رجال الحدیث است، ایشان از مراجع بسیار بزرگ بود که خیلی هم محقق بود. جنبه های مختلفی هم دارد، جنبه ی فقهی، اصولی، در بحث علوم قرآن کتاب البیان را دارد، در رجال، معجم رجال الحدیث را دارد، البته عده ای از بزرگان و افاضل حوزه علميه نجف اشرف و برخي كه بعدها از مراجع تقليد شدند مثل مرحوم آیت الله تبریزی دراين كار کمک کردند، ولی اشراف و مهندسی کار مربوط به آیت الله خوئی رضوان الله تعالی علیه است. بعضی در برخی از بحث هایی که در ماه رمضان داشتند بی انصافی کردند، به عنوان اینکه مثلاً ما باید نسبت به قرآن کریم اهتمام بورزیم مثال می آوردند كه آیت الله خوئی در این مجموعه ی آثارشان ده ها جلد راجع به بحث فقهی دارد، وراجع به قرآن تنها يك جلد دارد! این نگاه نادرست  واشكاليعوامانهاست. گرچهخدمتبه قرآن کریم در قالب عرضه تفسير آن خود سعادتي بزرگ است و خیلی ها افسوس می خورند که چرا نتوانستند بیشتر خدمت کنند و بر سر سفره ی قرآن کریم نشینند، ولی این گونه نگريستن و این نحوه مطالب را عرضه کردن كمال بي انصافی است، حوزه را به صورت کلان باید دید، عده ای مشغول به فقه و عده ای مشغول به تفسیر می شوند، علامه طباطبائی را داریم که یک دور تفسیر نوشته و فقه ندارد، حالا کسی می تواند به علامه طباطبائی ایراد بگیرد که شما چرا فقه ننوشتید؟ یا فرض کنید آیت الله خوئی فقه بسیار گسترده اي دارد، علوم قرآني ومختصري از تفسير را نگاشت توفیق بیش از این نسبت به قرآن کریم پیدا نکرده است بايد مورد هجمه قرار گيرد كه چرا تكميل ننمود، برخی از علما و فقها را دیدیم که هم تفسیر دارند و هم فقه را،  وعده ای تنها در يك عرصه آثاري مكتوب دارند، وعده ای برعكس آثار مكتوبي ندارند ولي درعرصه تدريس موفقند، ولی همه حوزه را به صورت کلان باید در نظر گرفت که هر کدام از اين بزرگان گوشه ای از كار را گرفتند و باری را برداشتند، اینکه یک کسی بیاید وبا کمال بی انصافی به يك شخص هجمه  کند که چرا دراین بُعد کار کردی وچرا کار نکردی اشكال فني نيست،خیلی ازکارها را پيشينيان برای پسينيان وآیندگان وانهادند.

در هر صورت آیت الله خوئی متولد 15 رجب 1317 در شهر خوی است و متوفای 1413، حدود یک قرن، 97 سال از عمر شریف شان صرف پژوهش و تحقیق بود.

حوزه علميه نجف اشرف عجیب بود! مرحوم آیت الله خوئی که از ایران و از منطقه آذربایجان بود در نجف اشرف درس را به زبان عربی می گفت، ومرحوم آیت الله شیخ حسین حلی که از بزرگان فقها بود و عرب زبان وعراقی واز شهر حلّه بود درس را به زبان فارسی می گفت، نجف اشرف اینطور بود، حوزه کاملاً ممزوج بود، همه ی طلبه ها از جاهای مختلف، ایرانی، عراقی، هندی، پاکستان، افغانی و از اقصی نقاط عالم جمع می شدند، وهمه زیر لوای ولاى امیرالمؤمنین سلام الله علیه جمع مي شدند وبهره مي بردند، ان شاءالله به دوره سابق خود برگردد، بحمدالله امروز نيز حوزه علميه قم به عنوان بزرگترين حوزه علميه شيعه، طلاب را از مليتهاي گوناگون در خود دارد.

آیت الله خوئی ثقل بسیار بزرگی علمی بود، وي از شاگردان آيات بزرگ: حاج شیخ محمد حسین اصفهانی، آقا ضیاء الدين عراقی، میرزای نائینی بود، و به تدريج مراحل علمي را سپري كرده تا كه مدرسي بزرگ ومحققي سترگ شد به گونه اي كه بسياري از فقها و مراجع فعلي از شاگردان ایشانند.

حالا برویم سراغ بحث رجالی شان؛ روش ایشان در رجال شبیه به روش تفرشی است که قبلاً عرض کردیم که تکیه شان بر وثوق سندی است، نه اینکه بروند سراغ قرائن، چون دو تا مشرب بود و دو تا راه بود، يك روش ترکیز دارد بر وثوق سندی، لذا ملاک صحّت روایت و اعتبار روایت، وضعیّت سند است. اگر رُوات این حدیث وکسانی که در سلسله سند واقع شدند صحیح باشند ويا افرادی باشند که بشود به آنها اعتماد کرد خبرشان اخذ مي شود، وگرنه نه ، اينكه شما بیائید اعتماد بر قرائن کنید و این جور بحث ها، اینها در این روش جا ندارد، البته آیت الله خوئی نمی خواهد رجال بنویسد برای رجال، یک وقت یک کسی ممحض در علم رجال است، فرض کنید مثل مرحوم آقای مامقانی، یک وقت اینست که فقيهي نگاهی که به علم رجال می کنند یک نگاه کاملاً آلی است، ابزاری است که می خواهد از این استفاده کند برای فقه، چون آیت الله خوئی فقیه است لذا رجال را برای استنباط فقه می خواهد. از این جهت رفته سراغ احوال رُواتی که در کتب اربعه هستند. حالا این افرادی که در سلسله سند روایات و کتب اربعه هستند ممکن است که اسم شان در کتب رجالی معروف باشد ویا نباشد! ولی مثل آیت الله خوئی احوال روات روایات کتب اربعه را بررسي مي كند تا بتواند در فقه بر اساس آن فتوا بدهد.

لذا همه ی رُواتی که در کتب اربعه هستند مورد توجه ایشان است که ببیند وضع شان چطور است تا در مقام استنباط و افتاء به کارش بیاید. چون در رابطه با برخی از رُوات در کتب قدما چه بسل اقوال متعارض، متضاد ومختلف كه باید حل شود، مثلا در رابطه با مفضل بن عمر چکار کنیم؟ به روایتش عمل کنیم یا خیر؟ معلی بن خنیس را چگونه است؟ به روایتش عمل کنیم یا نه؟ روايات سهل بن زياد را چه كنيم؟ آيا امر در سهل سهل است يا خير؟ اينها همه تأثیر فقهی دارد. لذا آیت الله خوئی به خاطر این نیاز وارد تألیف کتاب رجالی شد که در مقام بررسی و مطالعه و تحلیل نسبت به رُوات کتب اربعه است.

ايشان در مقدمه ی رجال بحث های کلیّات علم رجال، قواعد عامه ی علم رجال، وجوه نیاز به علم رجال رام طرح مي سازد، لذا وارد بحث با اخباری ها می شود، آنهایی که گفتند ما کاری به علم رجال نداریم، هر چه در کتب اربعه هست کافی است معتبر است، فرض کنی دبه مثل الکافی کافٍ لشیعتنا تمسك مي كنند ونتيجه مي گيرندكه نيازي به بحث سند رجال نداریم، ایشان وارد بحث شده و با اخباری ها یک بحث داغی دارد، لذا این قضیه را مطرح می کند که چه نیازی به علم رجال داریم و چه ضرورتی دارد که ما وقت صرف آن کنیم، به چه چیزی وثاقت و حسن راوی ثابت می شود، توثیقات عامه را ایشان مطرح می کند، یک سری از قرائنی را که نسبت به امکان اخذ به خبر هست را ایشان مطرح می کند و در آن مناقشه می کند.

پس یک نگاه به کتب اربعه دارد و همچنین نگاه اساسي به اصول رجالی دارد که ریشه ی اصلی تدوین علم رجال هست.

برخي مباني رجالي

با توجه به بحث هایی که در مقدمه بحث وهمچنين در لابلاي ابحاث فقهي واصولي دارد مبانی رجالی آیت الله خويی هم به دست می آید، که در مباحث وفتاواي فقهي ايشان تاثيرگذار است، مثلاً ایشان اینكه شهرت روایی، شهرت عملی حجّیت دارد یا ندارد؟ قائل به حجیت شان نیست! اگر روایت در کافی باشد روایتی در فقیه باشد آیا همین دلالت بر اعتبارش دارد يانه؟ صرف اینکه یک روایت در کافی است. این كه راوی از مشایخ شیخ صدوق است، آيا کافی است؟ خير. این كه راوی از مشایخ اجازه است، آيا برای اثبات وثاقت راوی كفايت مي كند یا نه؟ جواب منفي است. این كه راوي وکیل امام بوده است، ويا صاحب اصل بوده است (یکی از اصول اربعمائة را نوشته است) آيا در اثبات وثاقت او کافی است؟ خير. آيا ترحم مشایخ در حق راوی دلالت بر وثاقت او می کند یا نه؟ خير. اینکه او این کثیر الروایه است ومشايخ ا زاو بسيار نقل روايت كردند دليل بر اعتبار روايات او هست يا خير؟ جواب منفي است، با آنكه مبنای بسياري مثل مرحوم آیت الله تبریزی به اعتبار است كه اگر راوي کسی است که روایت زیاد از او نقل شده ومشايخ وبزرگان از او نقل کرده اند، قائل به اعتبارش می شوند، ولي آقای خوئی قائل نيست.

همچنين روايات مرسل را قائل به عدم اعتبارش هست، حتّی اگر مرسلش کسی مثل محمد بن ابی عمیر باشد، یک بحثی در رجال مطرح است که آیا مرسلات ابن ابی عمیر معتبر هست ویا معتبر نیست؟ ويا آنكه راوی از اصحاب اجماع است، صرف آن کافي نيست. یت نمی کند، لذا ايشان با جرئت آراء رجالي خود را تبيين كرده است گرچه با عدم پذيرش موارد فوق دست خودشان را هم بسته است.

آیت الله خوئی یک سری آراء رجالی دارد و این ثمره دارد؛ مثلاً راوی ای که در سلسله اسانید تفسیر قمی واقع شده آیا همه شان ثقه اند یا نه؟ یک تعبیری علی بن ابراهیم قمی، صاحب تفسیر در ابتدای تفسير دارد که از همان استفاده کردند که هر راوي که در این کتاب اسمش یاد شده ثقه است، آیت الله خوئی این نظر را دارد و قائل به توثیق این اشخاص شده به خاطر شهادت مؤلف. البته پيش از ایشان مرحوم شیخ حر عاملی در خاتمه ی وسائل اين سخن را گفته است، كه اين راي به خاطر شهادت مؤلف صاحب تفسير است. در مقابل یک عده ای اصلاً اين سخن قبول نکردند مثل آقای معرفت، عده ای قائل به تفصیل شدند، گفتند اولاً که این تفسیر قمی همه اش تفسیر قمی نیست، یک قسمتش تفسیر قمی است که به شاگردش عباس نقل کرده و یک قسمت این تفسير (که الآن با هم چاپ شده) سندش هم عوض می شود، كه مطالبی است که شاگرد او به سندش از ابو الجارود كه از زیدیه بوده است از امام باقر(ع) نقل كرده است، شهادت علی بن ابراهیم نسبت به کتاب خودش است نه نسبت به کتاب شاگردش، واين دو بايد از هم جدا شود، این سخن را آيت الله سبحانی دارد در کلیّات علم رجال آورده است. بعد هم یک مطلب دیگری دارد که این شهادت فقط و فقط نسبت به اول کس است، یعنی اول کسی که علی بن ابراهیم قمی از او نقل می کند بلا واسطه، در واقع این شخص که علی بن ابراهیم قمی از او نقل می کند ثقه است، توثیق ناظر به اوست، وشامل ما بعدش نمي شود. این را آقاي سبحاني می گوید، اما آيت الله خوئی قائل به وثاقت کل شده است، به خاطر همین شهادتی که علي بن ابراهيم داده است.

یک بیان هم ایشان راجع به کامل الزیارة دارد که بعد گفته مي شود.

شيوه

راوی را هم که می خواهد متعرض شود یک کسی را فرض کنید محمد بن ابی عمیر را می خواهد ذکر کند، سراغ قدما می رود، اول سراغ نجاشی می رود که اضبط در نقل است، چون ممحض بود بخلاف شیخ طوسی رضوان الله علیه، اگر عبارتی نجاشی راجع به این راوی هست اول آن را می آورد بعد سراغ شیخ طوسی و بعد سراغ ديگران مي رود، بعد اگر نکات رجالی هست متعرض می شود، اگر نجاشی و کشی و یا غیر آن تصریح کنند که به وثاقت راوی قبول می کنند، اگر تصریح کنند به ضعف راوی آن را هم قبول می کند و قائل به ضعفش می شود.

خلاصه ابتدا می رود سراغ اقوال و احوال قدما را در ترجمه ی هر شخص بیان می کند و بعد هم روایاتی که دلالت بر توثیقشان می کند، وارد مدار قرار می دهد و مطرح می کند، این در جانب اثباتی اش واخذ به توثیق واعتبار است، در جانب تضعیفی اش هم همین روش را دارد، اقوال قدما، روایاتی که در شأن راوي صادر شده مورد ارزيابي قرار داده تا به نتيجه رسد

پس مبنا این است که در وهله ی اول سراغ نصوص قدما رود که ببینند قدما چه گفتند نسبت به این راوی؟ چرا؟ چون نوعاً قدما قولی را که قائل اند اخذ عن حسٍ شده، عن حدسٍ نیست که اگر عن حدسٍ باشد ناشي از اجتهاد و استنباط است، در اين فرض مجال برای دیگری هم پیش می آید که نحو دیگري اجتهاد و استنباط کند، ولی وقتی که عن حسٍ باشد از باب شهادت می شود ولو به چند واسطه، مثلا نجاشی خود مثل مفضل بن عمر را ندیده است، ولی از مشایخ خودش به چند واسطه نقل می کند، لذا عن حسٍ می شود، از این جهت راي ونظر قدما در حق راوي اعتبار پیدا می کند، لذا آنها را مطرح می کند ووارد بحث می شود، تحلیل می کند، در آن دقت می کند، اگر دلالت بر توثیق می کند عمل می کند و اخذ می کند، اگر دلالت بر ضعف كند طرح مي كند.

یک وقتی هم هست که اقوال معارضه پيدا می کند ونوبت به ترجيح يك قول مي رسد.

گاهي اجتهاد در كيفيت برداشت ا زيك عبارت است، فرض کنید به عنوان مثال یک راوی است به نام جعفر بن بشیر، این از مشایخ رُوات است، نجاشی درباره اش می گوید إنه روی عن الثقات و رووا عنه[1] ، هم خودش از ثقات نقل کردند و هم ثقات از او نقل کردند. هم او از ثقات است و هم ثقات از او نقل کردند. بعضی مثل وحید بهبهانی، میرزا محمد علی استرآبادی از همین عبارت استفاده کردند که نجاشی دارد شهادت می دهد که تمام اینها ثقه باشند، آقای خوئی قبول نمی کند. تعبیر ایشان این است که نجاشی نمی گوید ما رووا إلا عن الثقات و یا حتّی نسبت به همان واسطه ی اول. او از ثقات نقل می کند به عنوان خبر، یعنی از هر کس که نقل کرد حتماً ثقه است؟ و یا اينكه خبر مي دهد كه او از ثقات نقل می کند، عده ای مثل وحید بهبهانی و ... همین را استفاده کردند. وقتی می گوید رووا عن الثقات، حداقل، حالا مابقی اش غیر از واسطه ی اول که هیچی! آن کسی که او مستقیم از آنها نقل می کند ثقه است، یعنی تمام افرادی که جعفر بن مشیر از او نقل کرده است ثقه هستند. آقای خوئی می گوید نه، چون حصری وجود ندارد، اگر نقل نجاشی این بود که ما رووا إلا عن الثقات آن استفاده رجالي صحيح مي بود.

برخي امتيازات معجم

آیت الله خوئی امتیازات کتاب معجم را خود بیان کرده است؛ وروشن مي سازد كه نسبت به ديگر كتب رجالي چه امتیازی دارد، بالأخره ما که یک کتابی است با این تفصیل نزدیک به 24 جلد، این مجموعه چه فرقی دارد با بقیه؟ و چه خلأیی را پر می کند؟ از امتیازات این کتاب اینست که رجوع به مصادر اولیه شده است، اعتنای به طبقه ی راوی دارد و این خیلی مهم است، جایش خالی بود! یعنی طبقه راوی را بیان می کند که این در چه طبقه ای است، تفصیل طبقه اش را بیان می کند و تفصیل طبقه ی رُواتی را که در هر جلدی بیان کرده است در آخر همان جلد می توانید ببینید، طبقه ی راوی را وقتی که بیان کند ما می توانیم ببینیم که مشایخش کيست؟ و کسانی که از این آقا نقل کرده اند چه کسانی هستند؟ یعنی شناخت مرویٌ عنه والراوی عنه، هم راوی از او شناخته می شود و هم کسانی که مرویٌ عنه اويند، اين مهم کجا وچگونه معلوم می شود؟ شناخته نمی شود مگر طبقه ی آن شخص معلوم شود، از این جهت سنی ها بر ما پیشتازند.

همچنین موارد روایت راوی را در کتب اربعه بیان می کند، این امتیاز رجال آقای خوئی است، چرا؟ چون همانطور که عرض کردم رجال را می خواهد برای فقه و استنباط، این راوی چقدر روایت نقل کرده؟ من برخی از فضلای نجف را دیدم، به من گفتند که ما در نجف براي رجال مرحوم آيت الله خويي فیش برداری می کردیم تا معلوم شو دكه در کتب اربعه از این شخص در كجا وچه اندازه روايت شده است؟ آن وقت که کامپیوتر نبود، در وسائل، در کافی، فقيه، تهذيب واستبصار موارد را تتبع كرده وآوردند.

همچنین رُوات مشترک را بیان می کند و راه تشخیصش را بیان می کند، افراد متعددی هستند که در اسم مشترکند، این آقا کیست؟ سه چهار تا به این اسم هستند، از کجا بدانیم این راوی کدام یک از اینهاست؟ از مهمترین راهها همین است که بدانیم طبقه اش چیست؟ چه کسی از او نقل کرده و چه کسانی از او نقل کردند، ولا توجه با راوي ومروي عنه او را شناسايي كنيم.

همچنين ايشان توجه كامل به تصحیف و تحریف دارد، كه اگر در اسانید برخی از روایات چنين امري واقع شده است بیان کند، گاهی اوقات تصحیف پیش می آید، گاهی اوقات تحریف پیش می آید، تصحیف چیست؟ یک وقت اشتباه پیش می آید که اشتباه عن عمدٍ نیست، اگر این اشتباه و خلط عن عمدٍ وعن قصدٍ باشد، آن تحریف است، این با تتبع به دست می آید كه عمداً این کلمه به چیز دیگری تبدیل شده است ويا حذف وسقطي واقع شده است، وگاهی اوقات نه! اين اشتباه وسقط عمدي نبوده است، ك هاز آن به تصحيف ياد مي كنند، چون همه ی کسانی که این روايات واحاديث را می نوشتند و یا کتاب را استنساخ می کردند، اینها از علما نبودند، یک سری کاتب بودند كه مي نوشتند، آن وقت که چاپخانه ای نبود، حالاست که افست واسکن می کنند آن وقتها كه خبري از آن نبود! می نوشتند و بعد هم برای استاد می خواندند، یا استاد برای اینها املا می کرد و اینها می خواندند و اجازه می گرفتند، زحمت زیاد کشیدند. مرحوم آقای کوکبی نقل می کرد که یک نفر از رُوات بلند شد، آن وقت احادیث نوشته شده را لوله می کردند و به خودشان می بستند، روی پوست حدیث نوشته می شد، همينكه او از جای خودش برخاست کتابش را كه به خود بسته بود افتاد، حضرت امام کاظم موسی بن جعفر سلام الله علیه از جای خودش بلند شد و این کتاب را که لوله شده بود به دست گرفت بوسید و به چشمش گذاشت، فرمود که در این احادیث پدرم هست، اینطور جمع کردند نوشتند و نگه داشتند که بعد این اصل ها تبدیل به 400 اصل شد و به جوامع روایی کتب اربعه منتقل شد و از آنجا به جاهای دیگر رسيد واين سرمايه را به ما رساندند.

به هر حال آنهایی که می نوشتند، آن دسته اول راوی بود، بعد كه منتقل مي كرد نوبت به نوشتن واستنساخ رسيد، كه همه مستنسخين در یک حدّ نبودند، مخصوصاً آن اوایل که اصلاً نقطه گذاری هم در كار نبود، خمسه وتسعین و خمسه وسبعین مثل هم مي شد! این خلط غیر عمدی که از آن به تصحیف یاد می کند گاهی در سند است، گاهی در متن است، در سند مثلاً روایتی را نقل می کند مرحوم شیخ طوسی به سندش تا می رسد عن زیاد بن ابی غیاث، الآن به این ترتیب است. البته در وسائل اینطور آورده، وسائل از تهذیب، (یک وقت مرحوم آقای تبریزی می فرمود تهذیب غلط زیاد دارد، حالا آن تهذیبی که آن وقت در نجف بود، حالا در چاپ جدید نمی دانم)، آورده به سندش از حسن بن محمد بن سماعه عن صالح بن خالد تا می رسد عن زیاد بن ابی غیاث، مرحوم حر عاملی، مرحوم محدث بحرانی، اینها آمدند سند را تصحیح کردند گفتند این زیاد بن ابی غیاث نیست بلکه زیاد بن ابی عتاب است! غیاث تصحیف شده و اصلش عتاب است، این دو از جهت نگارش شبیه به هم است و چند نقطه بالا و پائین شده است، ايشان تأمل می کند و این تصحیف را بیان می کند.

گاهی اوقات پیش می آید که این این تصحیف در متن است، خدا رحمت کند مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی را، ایشان چون شاگرد آیت الله بروجردی بود، یکی از هنرهای درس ایشان این بود که چندین روایت را برمی گردانند به یک یا دو روایت، یک وقت می بینید کلماتی هست که شبیه هم هست، الآن نگاه می کنیم به هم نمی خواند ولی از جهت نگارش واقعاً شبیه به هم است، از همین راه ایشان به عنوان اینکه تصحیف شده و اصلش فلان است استفاده می کردند به اینکه این در نقل درست نقل نشده واصل آن چنين است. پس این تصحیف می تواند در سند واقع شود و می تواند در متن واقع شود.

آيت الله خويي مطالب ابن غضائری را از رجال علامه و رجال ابن داود آورده است. همچنين اسامی مختلفی که برای یک راوی است بيان وروشن مي كند، مثلاً احمد برقی چند اسم دارد، احمد بن عبدالله، احمد بن عبدالله البرقی، احمد بن محمد بن ابی خالد البرقی، (عباراتنا شتي و حسنک واحدٌ) ، یک نفر هستند با اسامی مختلف.

در وقت نگارش بر اساس حرف هجاء و تهجّی، بر اساس حروف الفباء، هم اسم خودشان و حتی با رعایت اسم پدر، بر اساس حروف الفبا و تهجّی تنظیم کرده است، و لذا از الف شروع می شود و به یاء ختم می شود. اسامی رُوات را می آورد، کسانی که این آقا از او نقل کرده را می اورد، مرویٌ عنه را می آورد، کنیه شان را می آورد، اسم و لقبشان را ذکر می کند، در ذیل اسم راوی اسماء اماماني که این راوی از آنها نقل روایت کرده است را بیان می کند که این راوی از چند امام نقل کرده، از امام باقر(ع) نقل کرده، از امام صادق(ع) نقل کرده، شما در رجال شیخ طوسی می بینید که بر اساس امام جدا شده، یک راوی که مثلا از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نقل کرده یک بار در اصحاب امام باقر(ع) و یک بار هم در اصحاب امام صادق(ع) اسمش هست، ولي اينجا چون اساس ترتيب بر اساس حروف الفباست (ونه طبقات) وقتی یک بار اسم او آورده می شود بیان می شود که این شخص هم از امام باقر(ع) نقل روایت کرده است و هم از امام صادق(ع).

اقوال توثیق راوی را با نهایت دقّت علمی بیان و تحلیل می کند، با تحلیل علمی بیان می کند و توجه دارد به قول قدما، اگر قدما راجع به این شخص حرفی نداشته باشند، متعرض متأخرین می شود. وقتی راوی را ذکر می کند هر کسی را که شیخ صدوق از او نقل کرده یا شیخ طوسی از او نقل کرده، طریق شیخ صدوق را به این شخص و یا طریق شیخ طوسی را نسبت به این شخص بیان می کند که قبلاً ما نسبت به کتاب فهرست شیخ طوسی عرض کردیم که یک سری از طرق را آنجا باید گشت و پیدا کرد، لذا می بینید یک وقت کسی یک روایت را از اول نگاه کند می بیند که چند نفر هستند ثقه و معتبر، آیا همین تعداد که ثقه و معتبر بودند می تواند حکم کند که این روایت صحیحه است؟ خیر، این روایت را چه کسی نقل کرده؟ طريق شیخ طوسی به این شخصی که الآن در اول سند هست چیست؟ مرحوم کلینی کلّ سند را در هر خبر آورده و راحت است، اما مثل شیخ طوسی طريق دارد كه در مثل فهرست او آمده است، ویا شیخ صدوق در آخر من لا یحضره الفقيه مشيخه دارد وطريق خود را به راوي بيان كرده است، لذا ايشان طریق شیخ صدوق و طریق شیخ طوسی را نسبت به این راوی وصحت و ضعف آن را بيان می کند.

همینطور که عرض شد ایشان همه ِ روات کتب اربعه را آورده، حتی اگر اسمشان در کتب رجالی متداول قبل از خودش ذکر نشده باشد. صرف اینکه این راوی در يكي از کتب اربعه باشد براي نام بردن وي در معجم کافی است، اگر اختلاف در سند هست پیش می آید کافی نقل کرده، شیخ طوسی هم نقل می کند، آن هم می رسد به سند کافی، اما وسطش اختلافاتی پیش می آید، اینجا تشخیص این سند، آیا در این سند تحریفی واقع شده؟ این سند افتادگی دارد؟ این سند نقصی دارد؟ ایشان متعرض آن می شود.

وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین

[1] رجال النجاشي، ص119، شماره304.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :