شنبه 24 آذر 1397 - 7 ربيع الثاني 1440 - 2018 دسامبر 15 - ساعت 1:5
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 93251
تاریخ انتشار : 18 اردیبهشت 1386 17:31
تعداد بازدید : 355

نماز تراويح

نگاهي فقهي به بدعت نماز تزاويح

نماز تراويح

 

 محمد امین پورامینی

يكى از مسائلى كه برادران اهل سنت توجه خاصى بدان داشته و اهميت فراوانى به آن مى دهند، نماز تراويح است. آنان در صددند كه اين مسئله و مشروعيت آن را به شريعت و صاحب آن نسبت دهند ولى در مقابل، شيعه اماميه آن را نه تنها جزء شريعت نمى دانند، بلكه از بدعت هاى برخى از صحابه مى شمارند. ما در اين بحث برآنيم كه با بررسى اين مسئله سرمنشأ آن را پيدا كنيم كه آيا پيامبر اسلام به انجام دادن نمازهاى مستحبّى به صورت جماعت در شب هاى ماه مبارك رمضان دستورى صادر كرده، يا آن كه ديگران آن را جزء شريعت شمرده اند، و حكم اين بدعت چيست؟

تراويح در لغت و اصطلاح

تراويح جمع «ترويحه» و در اصل اسم است براى مطلق نشستن، لكن در اصطلاح اطلاق مى شود بر هر نشستن به جهت استراحت بعد از قرائت چهار ركعت از نمازهاى مستحبى در شب هاى ماه رمضان.(1)

 

پايه گذار نماز تراویح كيست؟

مرحوم سيد شرف الدين مى فرمايد: «از جمله مسائلى كه عمر تشريع كرد و در مقابل

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . المعجم الوسيط، ص 380; لسان العرب، ج 2، ص 462.


 


نص اجتهاد نمود، نماز تراويح است. زيرا اين نوع نماز را پيامبر(صلى الله عليه وآله) نياورده و در زمان
ابى بكر نيز سابقه نداشت. خداوند متعال اجتماع را براى اداى نماز مستحبى به جز نماز باران نخواسته است و تنها نمازهاى واجب است كه بر جماعت خواندن آن، بسيار تأكيد شده است.

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نمازهاى مستحبّى ماه رمضان را فرادى به جاى مى آورد، و مردم را نيز تشويق مى نمود كه آن را به جماعت نخوانند.

در زمان ابوبكر نيز تا هنگامى كه وى از دنيا رفت، اوضاع چنين بود و بعد از به خلافت رسيدن عمربن خطاب در سال اوّل خلافتش نيز وضع بر همين منوال بود; تا آن كه وى در ماه رمضان سال چهاردهم هجرى با گروهى از صحابه وارد مسجد شد و ديد كه مردم نمازهاى مستحبى به جاى مى آورند، ولى عدّه اى در حال قيام، جمعى در حال ركوع، دسته اى در حال سجده و گروهى نيز نشسته بودند و جماعتى هم تسبيح مى گفتند يا قرآن تلاوت مى كردند... .

عمر از ديدن اين منظره ناخشنود شد، لذا تصميم گرفت آن را سامان دهد. از همين رو براى آنان نماز تراويح را در اوايل شب هاى ماه رمضان قرار داد و اعلان عمومى كرد كه همه در آن شركت كنند. سپس به شهرها و كشورها بخشنامه كرد، و در مدينه دو نفر را قرار داد تا امام جماعت در نماز تراويح باشند: يكى، براى مردان و ديگرى، براى زنان...».(1)

بخارى در صحيح به سندش از عبدالرحمن بن عبد قارى نقل مى كند: «در يكى از شب هاى رمضان با عمر به مسجد رفتيم، ديديم مردم دسته دسته و پراكنده هستند، هر كسى براى خود يا با گروه خود نماز مى خواند، عمر گفت: به نظر من اگر اينان به يك امام اقتدا كنند بهتر است، لذا تصميم خود را گرفته و دستور داد ابى بن كعب پيش نماز همه باشد. شبى ديگر با وى به مسجد رفتيم، ديديم مردم نمازهاى مستحبّى شب هاى رمضان را به جماعت مى خوانند. آن گاه عمر گفت: اين بدعت خوبى است!»(2)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . اجتهاد در مقابل نص، ص 254 ـ 255.

2 . صحيح بخارى، ج 2، ص252; موطأ مالك بن انس، ص 73، كنزالعمال، ج8، ص408.


 


اعتراف به بدعت گذارى

قسطلانى در شرح خود بر صحيح بخارى در شرح و توضيح كلام عمر كه گفت: «اين بدعت خوبى است» مى نويسد: «اين كه آن را بدعت دانست بدان علت است كه پيامبر دستور نداده بود تا نمازهاى مستحبّى ماه رمضان را به جماعت بخوانند، در زمان ابوبكر نيز سابقه نداشت، در اولِ شب هم نبود، و اين تعداد ركعت هم نداشت.»(1)

شبيه همين توضيح در فتح البارى و عمدة القارى و ديگر شروح صحيح بخارى نيز آمده است.

ابوالوليد محمد بن شحنه در حوادث سال 23 هجرى مى گويد: «... عمر نخستين كسى بود كه دستور داد مردم نماز تراويح را به جماعت بخوانند.»

سيوطى نيز در تاريخ الخلفا از ابى هلال عسكرى نقل مى كند: «عمر نخستين كسى بود كه در ماه رمضان دستور داد نماز تراويح را به جماعت بگزارند...».

هم چنين محمدبن سعد در جلد سوّم طبقات هنگامى كه از عمر نام مى برد، مى گويد: «او نخستين كسى است كه دستور داد نمازهاى شب هاى ماه رمضان (تراويح) را به جماعت بگزارند و به شهرها و كشورها هم بخشنامه كرد، و اين در ماه رمضان سال چهاردهم هجرى بود.»

ابن عبدالبر در شرح حال عمر در الاستيعاب مى نويسد: «اوست كه ماه رمضان را با نماز مستحبّىِ دسته جمعى نورانى كرد».(2)

 

مخالفت با بدعت

ابن ابى شيبه از عبدالرازق روايت كرده است: ابن عمر نماز تراويح را به جماعت نمى خوانده است.(3)

مجاهد مى گويد: «كسى نزد ابن عمر آمد و گفت: آيا در ماه رمضان نماز تراويح را

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . ارشاد السارى، ج 5، ص 4.

2 . ر.ك: سيد شرف الدين، الاجتهاد و النص.

3 . المصنف، ج 5، ص 264، ح 7742.


 


به جماعت بخوانم؟ عمر پرسيد: آيا مى توانى قرآن بخوانى؟ گفت: آرى. گفت: آيا
مى خواهى چون درازگوش ساكت باشى؟ در خانه نماز بخوان.(1)

ربيع مى گويد: «شافعى نماز تراويح را با مردم نمى خواند، بلكه در خانه خود به جاى مى آورد.»(2)

لبيب السعيد مى گويد: «مالك، ابويوسف و برخى شافعيان به جاى آوردنِ نماز تراويح را به صورت فرادى و در خانه بهتر مى دانستند».(3)

نهىِ پيامبر(صلى الله عليه وآله) از به جاى آوردن نماز مستحبى به جماعت

از جمله امورى كه دلالت بر بطلان بجاى آوردن نماز تراويح به جماعت دارد، اين كه در روايات بسيارى پيامبر(صلى الله عليه وآله) مردم را وادار نموده تا نماز نافله را در خانه به جاى آورند، زيرا اين امر به اخلاص و قبولى نزديك تر است.

عبدالله بن مسعود از پيامبر(صلى الله عليه وآله) سؤال نمود: نماز مستحبّيى را در خانه به جاى آوردن بهتر است يا در مسجد؟ حضرت فرمود: آيا نمى بينى كه خانه من چقدر به مسجد نزديك است، با اين وصف من دوست دارم كه نمازهايم را در خانه ام به جاى آورم، مگر اين كه نمازهاى واجب باشد.(4)

همچنين آن بزرگوار فرمود: «نماز واجب را بايد در مسجد خواند و نماز مستحبى را در خانه.»(5)

هم چنين آن بزرگوار(صلى الله عليه وآله) فرمود: «بر شما باد به نماز در خانه هايتان، زيرا بهترين نماز انسان، نمازى است كه در خانه خوانده شود، مگر نمازهاى واجب.»(6)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . همان، ح 7743.

2 . تاريخ مدينة دمشق، ج 51، ص 384.

3 . التغنّى بالقرآن، ص 117.

4 . الترغيب و الترهيب، ج 1، ص 379، ح 4.

5 . كنزالعمال، ج 8، ص 384، ح 23363.

6 . صحيح مسلم با شرح نووى، ج 6، ص 39; فتح البارى، ج 4، ص 252 و التاج الجامع للاصول، ج 2، ص67.


 


نمى توان ادعا كرد كه اين رواياتِ مطلقه، به دستور عمر بن خطاب در نماز تراويح تخصيص مى خورد، زيرا تخصيص، به دليل و سند شرعى از جانب معصوم احتياج دارد، كه چنين سندى وجود ندارد.

 

نماز تراويح از ديدگاه علماى شيعه اماميه

علماى اماميه بر بدعت بودن به جاى آوردن نماز تراويح به جماعت اتفاق كرده و آن را حرام مى دانند:

1 ـ سيد مرتضى(رحمه الله) مى گويد: «شكى نيست كه نماز تراويح بدعت است.»(1)

2 ـ شيخ طوسى(رحمه الله) مى فرمايد: «نافله هاى ماه رمضان به فرادى خوانده مى شود و جماعت در آن بدعت است.

شافعى مى گويد: فرادى خواندنِ آن براى من دوست داشتنى تر است. دليل ما اجماع شيعه است در بين ايشان هيچ اختلافى نيست كه جماعت در آن بدعت است.

هم چنين زيد بن ثابت از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) روايت كرده است: نماز گزاردن در خانه بهتر است، جز در نمازهاى واجب.(2)

3 ـ شيخ على بن محمّد قمى مى گويد: «دليل ما ]بر بدعت بودن آن[ اتفاق همه امّت اسلام است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در طول زندگى خود نافله رمضانى را كه تراويح مى نامند به جماعت نخواند; هم چنين اصحاب رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در طول خلافت ابوبكر آن را اين گونه نخواندند، تا آن كه عمر در عصر حكومتش دستور اقامه جماعت آن را داد و سنت همان است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پايه گذارى نموده، و در غير اين صورت بدعت است».(3)

4 ـ علامه حلّى(رحمه الله) مى فرمايد: «جمهور «علماى عامه» جماعت در نماز تراويح را جايز دانسته اند، چون عمر مردم را وادار ساخت كه آن را با «أبىّ» به جماعت بخوانند. ولى فعل او حجّت نيست، چون در دوره پيامبر(صلى الله عليه وآله) و ابوبكر نبوده است; از همين رو عمر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . الشافى فى الامامة، ج 4، ص 219.

2 . الخلاف، ج 1، ص 529.

3 . جامع الخلاف و الوفاق، ص 119.


 


آن را بدعتى خوب معرفى نموده است و جماعت اهل سنّت آن را به وى نسبت داده اند،
و اگر اين كار سنت بود، بدعت نمى شد.»(1)

5 ـ شيخ على بن يونس عاملى مى گويد: «به پا داشتن شب هاى ماه رمضان ]به نماز [به طور فرادى نزد ما ثابت است، نه به جماعت.»(2)

6 ـ شيخ جعفر كاشف الغطاء مى گويد: «اجماع امّت است بر اين كه اين عمل بدعت است، حتّى خود وى نيز گفت كه اين عمل بدعت است و بدعتِ خوبى است، حال آن كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود: هر بدعتى گمراهى و گمراه در آتش است».(3)

7 ـ محدّث بحرانى مى گويد: «شكّى نيست نزد اصحاب ما كه جماعت در اين نافله حرام است و روايات زيادى در اين زمينه وجود دارد».(4)

8 ـ علامه مجلسى(رحمه الله) مى نويسد: «قرار دادن عدد خاص در شريعت، و سنت جلوه دادن آن بدعت است، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به آن دستور نداده و آن را به جاى نياورده است».(5)

 

نماز تراويح از ديدگاه امامان شيعه

1 ـ امام رضا(عليه السلام) فرمود: «به پا داشتن تراويح به جماعت جايز نيست».(6)

2 ـ زراره و محمّدبن مسلم و فضيل از حضرت امام باقر و امام صادق(عليهما السلام) درباره انجام دادن نافله هاى ماه رمضان به جماعت در شب هاى آن پرسيدند، آن دو بزرگوار فرمودند: «رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پس از انجام نماز عشاء به خانه مى رفت، آن گاه آخر شب به مسجد مى آمد و به نماز مشغول مى گرديد. شب اوّل ماه رمضان، طبق روال هميشگى به
مسجد آمد، عده اى پشت سر آن حضرت به صف ايستادند، حضرت آنان را رها ساخت و به خانه بازگشت. اين رويش تا سه شب تكرار گرديد; در روز چهارم آن حضرت بر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . تذكرة الفقهاء، ج 2، ص 284.

2 . الصراط المستقيم، ج 3، ص 26.

3 . كشف الغطاء، ج 1، ص 18.

4 . الحدائق الناضرة، ج 10، ص 521.

5 . بحارالانوار، ج 31، ص 11.

6 . وسائل الشيعه، ج 8، ص 47.


 


فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: اى مردم! به جماعت خواندنِ نماز نافله در شب هاى ماه رمضان بدعت است. نماز ضحى بدعت است. آگاه باشيد كه در شب هاى ماه رمضان نماز شب را به جماعت نخوانيد. نماز ضحى را نخوانيد كه آن نافرمانى خداست. آگاه باشيد كه هر بدعتى گمراهى است، و سرانجام هر گمراهى دوزخ خواهد بود! آن گاه حضرت از منبر پايين آمد، در حالى كه مى فرمود: انجام دادن سنّت گرچه كم باشد از بدعت فراوان بهتر است».(1)

3 ـ امام صادق(عليه السلام) فرمود: «هنگامى كه حضرت اميرمؤمنان(عليه السلام) به كوفه آمدند، به حسن بن على(عليه السلام)دستور دادند كه در بين مردم اعلام كنند كه اداىِ نماز ]نافله[ در ماه رمضان با جماعت ممنوع است. مردم وقتى كه اين سخن را شنيدند، فرياد برآوردند: «وا عمراه، وا عمراه». اميرمؤمنان(عليه السلام) پرسيد: اين سروصدا چيست؟ امام حسن(عليه السلام)عرض كرد: اى امير مؤمنان! فرياد "وا عمراه" سر داده اند. حضرت فرمود: به آنان بگو بخوانند».(2)

4 ـ سليم بن قيس از اميرالمؤمنين(عليه السلام) نقل مى كند كه فرمود: «... به خدا سوگند! دستور دادم كه مردم در ماه رمضان جز بر نمازهاى واجب، جماعتى را برپا نسازند، و به ايشان گفتم كه اداى نافله ها به جماعت بدعت است; برخى از لشكريانم فرياد برآوردند كه اى اهل اسلام! سنّت عمر تغيير كرد، او ما را از نمازهاى نافله ماه رمضان باز مى دارد، تا آن جا كه ترسيدم در لشكرگاه سر به شورش نهند».(3)

توجيهاتی سست

علماى اهل سنت هنگام مواجهه با اين مسئله در صدد برآمده اند تا براى آن از هر طريق ممكن استدلال كنند كه ما در اين جا به برخى از ادلّه و جواب آنها اشاره مى كنيم:

1 ـ عايشه مى گويد: «نيمه شبى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از منزل خارج گرديد و براى اداى نماز به مسجد رفت، عده اى به او اقتدا كردند. مردم ماجرا را در روز به ديگران بازگو

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . وسائل الشيعه، ج 8، ص 46، ح 10062.

2 . همان، ح 10063.

3 . همان، ح 10065.


 


نمودند، تا آن كه سه شب گذشت و مسجد پر از جمعيت شد. در روز چهارم رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پس از اداىِ نماز صبح رو به مردم كرد و فرمود:

«... مى ترسم كه اين كار بر شما واجب گردد و نتوانيد. و رسول خدا در حالى از دنيا رفت كه مسئله بر همان منوال باقى مانده بود».(1)

جواب:

الف) دلالت حديث ناتمام است و معلوم نيست كه جريان در ماه رمضان بوده باشد.

ب) بر فرض وقوعِ اين امر در ماه مبارك رمضان، ماجرا پايانى دارد كه در روايات اهل بيت(عليهم السلام) آمده است، و آن عبارت از نهىِ رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و بدعت دانستن اين كار است.(2)

ج) حديث ضعف سند دارد، چون در طريق او يحيى بن بكير است كه مورد تضعيف واقع شده است.(3)

د) اين احتمال با تعبير عمر به «نعمت البدعة» سازگارى ندارد.

 

2 ـ به حديث ابن وهب از ابى هريره استدلال شده كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) وارد مسجد شد، ديد مردم در ماه رمضان گوشه اى از مسجد مشغول خواندن نمازند. پرسيد: چه نمازى است؟ عرض شد: گروهى هستند كه به امامت ابىّ بن كعب نماز مى خوانند. حضرت(صلى الله عليه وآله)فرمود: به حقّ رسيده اند و كار خوبى انجام مى دهند.(4)

جواب:

الف ـ در اين حديث، نوع نماز مشخص نشده است.

ب ـ ابن حجر بعد از نقل حديث آن را از دو جهت تضعيف نموده است: جهت اول

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . صحيح بخارى، ج 1، ص 343.

2 . وسائل الشيعه، ج 8، ص 48، ح 0062.

3 . تهذيب الكمال، ج 20، ص 40; سير اعلام النبلاء، ج 10، ص 612.

4 . فتح البارى، ج 4، ص 252.


 


آن كه در سند آن مسلم بن خالد است كه تضعيف شده، و جهت ديگر اين كه در حديث آمده كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) مردم را بر ابى بن كعب جمع كرد، درحالى كه معروف آن است كه عمر اين كار را كرده است.(1)

 

3 ـ ممكن است كسى ادعا كند كه استحباب به جماعت خواندن نماز تراويح را مى توان با حديث پيامبر(صلى الله عليه وآله) ثابت نمود كه فرمود: «عليكم بسنّتى و سنّة الخلفاء الراشدين بعدى، تمسّكوا بها و عضّوا عليها بالنواجد.(2) بر شما باد بر سنت من و سنت خلفاى راشدين پس از من، و به آن چنگ زده و ثابت قدم باشيد.»

جواب:

الف) اين حديث با تمام طُرقش ضعيف است; همان گونه كه در جاى خود به اثبات رسيده است.

ب) بر فرض صدور، سخن در مصداق خلفاى راشدين است. خلفاى راشدين كسانى هستند كه به دستور خداوند و توسط پيامبر(صلى الله عليه وآله) به مقام امامت و ولايت منصوب گرديدند، كه همان دوازده امام(عليهم السلام) مى باشند، به خصوص آن كه تعبير خلفاى راشدين بعد از پيامبر(صلى الله عليه وآله) اصطلاح شد.

بدعت چيست؟

بدعت در لغت به معناى ايجاد چيزى تازه و جديد است. البته نوآورى لازمه زندگى بشرى است و رشد و ترقى را فراهم مى سازد; ولى در اصطلاح به معناى ورود عنصرى غيردينى در مجموعه آموزه هاى الهى به نام دين مى باشد. روشن است كه بدعت حرام است. رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود: «هر بدعتى گمراهى، و هر گمراهى در آتش است.»(3)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . همان.

2 . المعجم الكبير، ج 18، ص 248.

3 . كافى، ج 1، ص 57.


 


توضيح آن كه: دست بشر از نوآورى در احكام الهى كوتاه است; به اين دليل كه
عبادات توقيفى است نه اختراعى، و كيفيت انجام دادن آن از جانب شارع مقدس صادر مى گردد و اگر دست بشر در آن باز گردد دين خدا دستخوش انحراف قرار گرفته و ديرى نمى گذرد كه به تحريف گرفتار مى آيد.

سيد مرتضى(رحمه الله) مى گويد: «ما نمى توانيم بر اساس مصلحت سنجى، در دين نوآورى داشته باشيم، زيرا اين كار بدون هيچ اختلافى جايز نبوده و حلال نيست.»(1)

عده اى از علماى اهل سنت بدعت در كلام عمر را به معناى لغوى آن گرفته اند. اين توجيه صحيح نيست، زيرا دايره آن شامل احكام دين نمى شود، و بى شك نماز از عبادت هاى دينى است و هرگونه نوآورى در آن، بدعتِ اصطلاحى است.

دسته اى ديگر بدعت را به پنج قسم: حرام، مستحب، مباح، مكروه و حرام تقسيم كرده اند. بر اين اساس، بدعت در نماز تراويح را بدعتِ حسن دانسته اند. اين تقسيم نادرست است، زيرا در اصطلاح شرع، بدعت جز ابداع حكمى كه بر مبناى شرع نيست، معنايى ندارد; چنين فعلى حرام و مبغوضِ شارع است. در اين صورت چگونه مى توان آن را بدعتِ حسن ناميد؟

مرحوم شهيد مى فرمايد: «بدعت در نزد ما جز بر قسم حرام استعمال نمى گردد».(2)

كلامى از شرف الدين

وى در آخر بحثِ تراويح مى فرمايد: «اينان چنين پنداشته اند كه عمر با نماز تراويح اش آنچه را كه خدا و پيامبر از حكمت آن غافل بوده اند، تدارك نموده است; در صورتى كه خود سزاوارترند از حكمت خداوند در قوانين و نظاماتش غافل باشند. كافى است كه در ردّ به جماعت گزاردن نمازهاى مستحبّى ماه رمضان بگوييم: خداوند
خواسته است بندگانش در دل شب ها با وى خلوت كنند و در پيشگاهش گريه و زارى

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 283.

2 . بحارالانوار، ج 71، ص 203.




نمايند و با مناجات و راز و نياز با وى حوايج و گرفتارى هاى خود را عرضه بدارند و چشم به رحمت و اميد به مرحمت ذات اقدس او داشته باشند و بدانند كه پناهگاهى جز او ندارند، و نجات دهنده ايشان خداى مهربان است.

به همين جهت، خداوند سبحان مستحبات را از قيد جماعت رها ساخته است تا بندگان بتوانند به تنهايى آن طور كه مى خواهند به خدا نزديك شوند و در پيشگاه وى بنالند...

ديگر اين كه، رهاساختن مستحبات از قيد جماعت باعث مى شود كه خانه ها از بركت و شرافت نماز خواندن خالى نشود و لذت و نشاط تربيتى آن محفوظ بماند، تا از اين راه فرزندان به پيروى از پدران و مادران و نياكان خود راه دين دارى و مسلمانى را بياموزند...».(1)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . اجتهاد در مقابل نص، ص 257 ـ 258.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :