شنبه 24 آذر 1397 - 7 ربيع الثاني 1440 - 2018 دسامبر 15 - ساعت 2:16
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 93737
تاریخ انتشار : 30 آبان 1388 8:44
تعداد بازدید : 543

مناجات در حجر اسماعيل

حجر اسماعيل، نه تنها خانه اسماعيل عليه‏ السلام، بلكه خانه تمام موحدان و يكتاپرستان عالم است. از اين رو، قرار گرفتن آن درمسجدالحرام، فضيلتى است دو چندان و نماز گزاردن در آن، به ويژه در زير ناودان، سفارش اولياى بزرگ دين است. اين جا، جايگاه دل‏داگان و دل‏سوختگان الهى است. رسول خدا و امامان معصوم عليهم‏السلام، در آن به نماز پرداخته‏اند. دعا، گريه و زارى ومناجات با حضرت بارى، سيره هميشگى آنان بوده است و چه كلمات عميق و دل‏نشينى از آنان، در اين مكان، بيان شده است. اين جا تجسم عرفان، عشق، آگاهى و ارتباط با محبوب ازلى است.

محمد امين پورامينى

 حجر اسماعيل، نه تنها خانه اسماعيل عليه‏ السلام، بلكه خانه تمام موحدان و يكتاپرستان عالم است. از اين رو، قرار گرفتن آن درمسجدالحرام، فضيلتى است دو چندان و نماز گزاردن در آن، به ويژه در زير  ناودان، سفارش اولياى بزرگ دين است. اين جا، جايگاه دل‏داگان و دل‏سوختگان الهى است. رسول خدا و امامان معصوم عليهم ‏السلام، در آن به نماز پرداخته‏اند. دعا، گريه و زارى ومناجات با حضرت بارى، سيره هميشگى آنان بوده است و چه كلمات عميق و دل‏نشينى از آنان، در اين مكان، بيان شده است.
اين جا تجسم عرفان، عشق، آگاهى و ارتباط با محبوب ازلى است.

مسجدالحرام از بهترين مكان‏ها براى دعا و درخواست از خداست. در روايتى كه كاهلى از امام صادق عليه ‏السلام نقل كرده، چنين آمده است: «در اين مسجد (مسجدالحرام)، نماز و دعا بسيار به جاى آوريد».1

حجر اسماعيل از قسمت‏هاى برگزيده مسجد براى دعاست. افزون بر رواياتى كه بر اين مطلب تصريح مى‏كند، سيره عملى معصومان عليهم‏السلام نيز بر اين موضوع دلالت مى‏كند. در روايت فقه رضوى پس از تأكيد بر به جاى آوردن نماز در زير ناودان در حجر اسماعيل، چنين آمده است: «در اين جا بسيار دعا كن».2

علامه مجلسى، پانزده مكان مناسب براى دعا در مكه را اين گونه برشمرده است: زير ناودان، نزد مقام ابراهيم، نزد حجر اسماعيل، بين مقام ابراهيم و در كعبه، داخل كعبه، نزد چاه زمزم، بر روى صفا و مروه، در مشعر، نزد جمرات سه گانه و هنگام ديدن كعبه.3

مناجات امام سجاد عليه ‏السلام

حجر اسماعيل، يكى از خلوت‏گاه‏هاى امام زين العابدين عليه‏ السلام با خداى سبحان بود و اين مكان مقدس، يكى از جاهاى راز و نياز و گريه اين عبد حقيقى با معبود به شمار مى‏رفت. مناجات آن حضرت در اين مكان آن قدر اهميت دارد كه فرزند برومندش، حضرت صاحب الزمان عليه‏السلام توجهى خاص و عنايتى ويژه به آن دارد. شيخ طوسى، در كتاب الغيبة از ابونعيم محمد بن احمد انصارى، چنين روايت كرده است:

سالى در مكه بودم و با جمعيتى حدود سى نفر در مسجدالحرام و در كنار مستجار ايستاده بودم. (اين جريان، مربوط به روز ششم ذى‏ الحجه سال 293ق. است). ديدم جوانى كه دو لنگ احرام پوشيده، نعلين به دست گرفته بود، از طواف به نزد ما آمد. هيبت او ما را گرفت و بى‏اختيار، همه از جاى خود برخاستيم. او در ميان ما نشست و همگى اطراف شمع وجود او را فرا گرفتيم. او نگاهى به سمت راست و چپ خود كرد و فرمود: آيا مى‏دانيد كه اميرمؤمنان عليه‏السلام در دعاى الحاح خود چه مى‏فرمود؟ اين ديدارها، دو روز پشت سر هم و با طرح دو پرسش و پاسخ به آن، ادامه يافت تا اين كه در روز سوم، باز وى نزد ما آمد و نگاهى به سمت راست و چپ خود فرمود و در حالى كه با دست مباركش، به سمت حجر اسماعيل در زير ناودان اشاره مى‏نمود، فرمود: على بن الحسين عليه‏السلام، در سجده خود در اين جا چنين گفت:

«عبيدك بفنائك، مسكينك بفنائك، فقيرك بفنائك، سائلك بفنائك، يسئلك ما لا يقدر عليه غيرك؛

بنده تو، مسكين تو، فقير تو و گداى تو، در آستانه در خانه توست؛ از تو چيزى مى‏خواهد كه از غير تو ساخته نيست».

ابوعلى محمودى گفت: اى قوم! آيا او را مى‏شناسيد؟ به خدا سوگند! او صاحب الزمان شماست؟

گفتيم: اى ابوعلى! تو از كجا دانستى؟

گفت: هفت سال است كه دعا مى‏كنم خداوند، صاحب الزمان را به من بنماياند.4

شيخ مفيد نيز از طاووس، چنين نقل مى‏كند:

شبى داخل حجر شدم؛ على بن الحسين عليه ‏السلام را ديدم كه داخل حجر و مشغول نماز شد و آن گاه به سجده افتاد. با خود گفتم: او مردى صالح از اهل بيت پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ وآله است؛ بنشينم و به آن چه كه او دعا مى‏كند، گوش فرا دهم و شنيدم كه او در سجده خود، اين گونه مناجات مى‏كرد:

«عبيدك بفنائك، مسكينك بفنائك، فقيرك بفنائك، سائلك بفنائك؛

بنده كوچك تو، مسكين تو، فقير تو و گداى تو، در آستانه در خانه توست».

طاووس مى‏گويد: در هر گرفتارى كه واقع مى‏شد و من اين دعا را مى‏خواندم، خداوند، گره از مشكل من مى‏گشود.5

علامه مجلسى نيز اين روايت را از طاووس يمانى نقل مى‏كند:

در ماه رجب از كنار حجر گذشتم؛ ديدم كسى به ركوع و سجده مى‏رود؛ دقت كردم؛ ديدم على بن الحسين عليه ‏السلام است. با خود گفتم: خوشا به حالت! مردى صالح از اهل بيت نبوت است؛ قسم به خدا كه بايد دعاى او را غنيمت شمارم. مراقب احوال او بودن تا او از نماز فارق شد و بعد كف دستان خود را به جانب آسمان بلند كرد و گفت:

«آقاى من! اين دستان پرگناه را به درگاهت بالا آوردم و چشمانم، اميد به تو دارند و كسى كه با پشيمانى (از كرده خود) تو را در حال زار فرا خواند، سزاوار آن است كه با لطف و كرمت، پاسخش گويى.

آقاى من! آيا مرا از تيره‏ روزان قرار دادى تا كه بسيار بگريم يا از نيك‏بختان گردانيدى تا اميدوار باشم؟

آقاى من! آيا اعضاى پيكرم را براى زدن گرزها آفريدى و آيا معده و دستگاه گوارشم را براى نوشيدن حميم (شراب جهنم) خلق كردى؟

آقاى من! اگر بنده‏اى توان فرار از آقايش را داشت، اولين فراركننده از درگاهت، من بودم؛ ولى مى‏دانم كه توانايى آن را ندارم.
آقاى من! اگر شكنجه‏شدنم بر حكومتت مى‏افزود، از تو صبر بر عذاب را مى‏خواستم؛ ولى مى‏دانم كه بندگى اطاعت‏ كنندگان، بر حكومتت نمى‏ افزايد و سركشى معصيت‏ كاران، چيزى از آن نمى‏ كاهد.

آقاى من! من كى‏ام؟ از تو مى خواهم كه به فضلت، از من درگذرى و بدى مرا بپوشانى و با كرامتت، از توبيخ و سرزنشم درگذرى.

خداى من و آقايم! به هنگام مرگم كه بر بستر افتاده‏ام و عزيزانم مرا مى‏ گردانند، بر من رحم نما و به هنگامى كه همسايگان نيكوكار من، جسدم را در غسال‏خانه غسل مى‏دهند، ترحم كن و هنگامى كه نزديكانم، پيكر مرا برمى‏دارند، بر من رحم نما و در آن خانه تاريك، بر وحشت و غربت و تنهايى‏ام رحم كن. آيا غير از مولا، كسى بر بنده رحم مى‏كند»؟

آن گاه به سجده افتاد و فرمود:

«اعوذ بك من نار حرّها لا يطفى و جديدها لا يبلى و عطشانها لا يروى؛

به تو پناه مى‏برم از آتشى كه گرمايش خاموش نمى‏شود و تازگى‏اش از بين نمى‏رود و تشنه‏اش سيراب نمى‏شود».

آن گاه گونه راست خود را بر زمين نهاد و فرمود:

«اللهم لا تقلّب وجهى فى النار بعد تعفيرى و سجودى لك بغير منٍّ منّى عليك، بل لك الحمد و المنّ علىّ؛

خدايا! پس از آن كه صورتم را براى تو به خاك نهادم و خاك‏آلود شد، ديگر اين صورت را در آتش مسوزان؛ بدون آن كه من هيچ منتى بر تو داشته باشم؛ بلكه تمام منت از آن تو بر من است».

آن گاه سمت چپ صورت خود را بر زمين گذاشت و فرمود:

«ارحم من اساء و اقترف و استكان و اعترف؛

بر كسى كه بدى و گناه كرد و در برابرت به خارى افتاد و به نافرمانى و معصيت خود اعتراف نمود، رحم فرما».

آن گاه به سجده بازگشت و پيشانى خود را بر زمين نهاد و فرمود:

«ان كنت بئس العبد، فانت نعم الرب؛

اگر من بنده بدى بودم، پس تو خداى خوبى هستى».

بعد صد بار فرمود:

«العفو العغو؛

از تو درخواست عفو و بخشش دارم».

طاووس يمانى مى‏گويد: به گريه افتادم تا آن جا كه صداى گريه من بلند شد. حضرت، روى به جانب من گردانيد و فرمود: «اى يمانى! چرا گريه مى‏كنى؟ مگر اين جا جايگاه گنه‏كاران نيست»؟6

كسى گمان نكند كه اين مطلب با عصمت آن بزرگواران منافات دارد؛ اين، كمال انقطاع و اوج معرفت ايشان را نسبت به درگاه ربوبى نشان مى‏دهد. آنان، چه بسا كارهايى را كه ما ساده و عادى مى‏انگاريم، براى خود، گناه فرض مى‏كنند؛ زيرا «حسنات الابرار، سيئات المقربين؛ بسا كه كار نيك نيكوكاران، براى مقربان دستگاه ربوبى، گناه انگاشته شود».

نماز و دعاى امام كاظم عليه‏ السلام

سعد بن مسلم درباره چگونگى طواف امام موسى كاظم عليه ‏السلام و استلام حجرالاسود، باز كردن دست روى كعبه و نماز پشت مقام ابراهيم مى‏گويد:

سپس به حجر اسماعيل آمد و هشت ركعت نماز خواند و آخرين عهد و ديدار او با كعبه، در زير ناودان بود؛ بعد دستان خود را گشود و دعا كرد؛ سپس قدرى درنگ فرمود و آن گاه از مسجد خارج شد و در حالى كه روى به مدينه داشت، به ذى طوى رسيد.7

سكين بن عمار، چنين نقل مى‏كند:

شبى در مكه خواب بودم؛ در عالم رؤيا كسى نزد من آمد و گفت: از جاى خود برخيز؛ الان در زير ناودان (در حجر اسماعيل)، مردى است كه خداى را به اسم اعظم او مى‏خواند. وحشت‏زده از جا جستم؛ ولى باز خوابيدم. اين ماجرا در خواب دوم نيز تكرار شد و باز برخاستم و دوباره به خواب رفتم. در خواب سوم به من گفت: اى فلان، فرزند فلان! از جا برخيز كه فلان، فرزند فلان (نام او و پدرش را گفت) كه او عبد صالح است، الان در زير ناودان است و خداى را به اسمش فرا مى‏خواند. از جاى برخاستم؛ غسل كردم و به سمت مسجد رفتم. وقتى داخل مسجد و سپس حجر شدم، مردى را ديدم كه پيراهن را روى سر خويش انداخته، به سجده افتاده است. من پشت سر او نشستم و شنيدم كه در راز و نياز خود، چنين مى‏گفت:

«يا نور يا قدوس، يا نور يا قدوس، يا نور يا قدوس، يا حىّ يا قيوم، يا حىّ يا قيوم، يا حىّ يا قيوم، يا حىّ لا يموت، يا حىّ لا يموت، يا حىّ لا يموت، يا حىّ حين لا حىّ، يا حىّ حين لا حىّ، يا حىّ حين لا حىّ، يا حىّ لا اله الا انت، يا حىّ لا اله الا انت، يا حىّ لا اله الا انت، اسئلك بلا اله الا انت، اسئلك بلا اله الا انت، اسئلك بلا اله الا انت، اسئلك يا لا اله الا انت، اسئلك يا لا اله الا انت، اسئلك يا لا اله الا انت و اسئلك باسمك بسم الله الرحمن الرحيم العزيز المتين و اسئلك باسمك بسم الله الرحمن الرحيم العزيز المتين و اسئلك باسمك بسم الله الرحمن الرحيم العزيز المتين؛

اى نور! اى پاك بى‏ عيب! اى زنده! اى برپا دارنده... اى زنده مرگ‏ناپذير... اى زنده زمانى كه هيچ زنده‏ اى نيست... اى زنده! هيچ خدايى جز تو نيست... از تو مى‏ خواهم اى كسى كه هيچ معبودى جز تو نيست... و تو را به نامت فرا مى ‏خوانم؛ به نام خداوند بخشنده مهربان؛ خداى شكست ‏ناپذير و استوار».

سكين مى‏گويد: او مرتب اين كلمات را تكرار مى‏كرد تا آن جا كه من آنها را حفظ كردم و پس از آن، سر از سجده برداشت و نگاهى انداخت. سپيده زده بود كه به طرف مستجار آمد و نماز صبح را خواند و از مسجد خارج شد.8

پى‏ نوشت:

1. جامع احاديث الشيعه، ج 4، ص 506.

2. الفقه المنسوب للامام الرضا عليه‏السلام، ص 222.

3. مجلسى، بحارالانوار، ج 93، ص 349.

4. شيخ طوسى، الغيبه، ص 259.

5. مفيد، الارشاد، ج 2، ص 143.

6. بحارالانوار، ج 100، ص 448 .

7. حميرى، قرب الاسناد، ص 316 .

8. ابن طاووس،


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :