شنبه 24 آذر 1397 - 7 ربيع الثاني 1440 - 2018 دسامبر 15 - ساعت 0:53
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 94351
تاریخ انتشار : 19 آذر 1390 17:57
تعداد بازدید : 572

حاجت ها و وسیله ها

پاسخ به بیست سؤال پیرامون توسل

 محمدامین پورامینی

در این نوشتار، در قالب پرسش و پاسخ، به بررسی برخی مفاهیم و پاسخ گویی به برخی شبهات دربارۀ «توسل به ائمۀ اطهار علیهم السلام» می پردازیم؛ تا با آگاهی و بصیرتی کامل تر، دست توسل به دامان رسول خدا وائمه(علیهم السلام) زنیم، محورهای زیر مورد نظر بوده است:

- توسل یعنی چه؟

- چگونه توسل کنیم؟

- کجا جای توسل است؟

- توسل در سیرۀ مسلمانان چه سابقه ای دارد و سرآغاز مخالفت با آن، از کجا بوده است؟

- نظر آیات و روایات دربارۀ توسل چیست؟

- تفاوت توسل با پرستش چیست؟

درآمد

 از دیرباز دربارۀ توسل و کمک جستن از اولیای دین، سؤال و کنکاش می شده است و می شود. با ظهور برخی از فرقه های کج اندیش و افراطی و تسلط آنان بر مکه و مدینه و با بهره گیری از منابع نفتی و رسانه های جمعی، دست یازی به عقاید و اندیشه های صحیح مسلمانان، هدف تیرهای مسموم ایشان قرار گرفت. در این راستا، ابتدا شیعیان و اندیشۀ زلال شیعی و سپس دیگر مسلمانان مدنظر بودند. از این ها گذشته، روشن سازی حقائق و معارف ناب، وظیفه ای بر گردن ماست. ازاین رو، پرسش های مهمی را در این جزوه مطرح کرده ایم که دربارۀ توسل مطرح شده است و با بیانی ساده و رسا به آن ها جواب داده ایم.

پرسش ۱: معنای توسل چیست؟

پاسخ: توسل به معنای تمسک ورزیدن به وسیله برای رسیدن به خواسته است. این کار باید همراه با رغبت و خواست انسان باشد.[1] مقصود از توسل، پناه بردن و تمسک جستن به اولیای الهی (پیامبران و امامان معصوم(علیهم السلام)) برای برآوردن نیازهاست.

پرسش ۲: آیا توسل به معنای دورزدن حاکمیت الهی نیست؟

پاسخ: ازآنجاکه نظام هستی براساس قوانین خاص الهی و نظام اسباب و مسببات است که همه تحت حاکمیت خداوند است، چنگ زدن به یک یا چند سبب برای رسیدن به خواسته، به معنای دورزدن حاکمیت الهی نیست. مقصود از توسل، تمسک جستن به پیامبران و امامان معصوم(علیهم السلام) برای دستیابی به هدف است؛ بدین گونه که آنان را آبرومندان درگاه خدا می دانیم و خداوند آنان را وسیلۀ تقرب به درگاهش قرار داده است. بدین سان، خود ایشان در نظام اسباب و مسببات، از اسباب جریان فیض الهی واقع شده اند.

پرسش ۳: آیا می توان افرادی را آبرومندان درگاه خدا دانست، به گونه ای که دعاهایشان اجابت شود؟

پاسخ: در درستی این سخن جای تردید نیست. علاوه بر امکان، دلیل قرآنی و روایی برای این مطلب وجود دارد. در تاریخ هم نمونه هایی واقع شده است. در قرآن کریم از حضرت عیسی(علیه السلام) به عنوان وجیه و آبرومند در دنیا و آخرت یاد شده است:( إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجيهاً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبين) (= آنگاه که فرشتگان گفتند: «ای مریم، خداوند تو را به کلمه ای ازجانب خود مژده می دهد که نام او مسیح عیسی بن مریم است و در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان است.»)[2]

حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: «مردم در دنیا دو گروه اند: گروهى به خاطر دنیا تلاش می کنند و دنیایشان آنان را از آخرتشان باز داشته است؛ دربارۀ بازماندگان خود از تنگدستی وحشت دارند، ولى خویش را در امان مى دانند؛ لذا عمر خود را در راه منافع دیگران فانى مى سازند. گروهى دیگر به خاطر آنچه بعد از دنیاست، کوشش می کنند؛ اما سهم آن ها از دنیا بدون عمل به آن ها مى رسد. آن ها هر دو بهره (دنیا و آخرت) را با هم مى برند و هر دو سرا را با هم دارند؛ در درگاه خداوند آبرومند خواهند بود، به گونه اى که هرچه بخواهند، خداوند از آن ها دریغ نمى دارد.»[3]

پرسش ۴: آیا توسل ریشۀ قرآنی و روایی دارد؟

پاسخ: دلایل قرآنی و روایی گوناگون و متعددی دراین زمینه وجود دارد. برای نمونه:

۱. وقتی فرزندان حضرت یعقوب(علیه السلام) برای آمرزش خواهی دست به دامان پدرشان شدند و درواقع به او متوسل شدند، او ایشان را نهیب نزد که چرا خودتان مستقیم به در خانۀ خدا نمی روید؛ بلکه جواب مثبت داد. قرآن کریم این قضیه را نقل کرده است و هیچ نفی و نهی ای نمی فرماید: (قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِينَ) (= گفتند: «ای پدر، برای گناهان ما آمرزش خواه که ما بد کردیم.»)[4] از آن مهم تر، جواب مثبت پیامبر معصوم، حضرت یعقوب(علیه السلام) است که فرمود: )قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ( (= گفت: «به زودی از پروردگارم برای شما آمرزش می خواهم که او همانا آمرزندۀ مهربان است.»)[5] بنابراین، قرآن کریم توسل جستن فرزندان یعقوب(علیه السلام) به پدر را نقل می کند و اینکه حضرت یعقوب(علیه السلام) مهر تأیید بر کارشان زده است. هیچ اشکالی نیز بر این کار نمی گیرد.

۲. در قرآن مجید دربارۀ توسل جستن به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می خوانیم: (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً) (= و اگر آنان وقتى به خود ستم کرده بودند، پیش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پیامبر [نیز] براى آنان طلب آمرزش مى کرد، قطعاً خدا را توبه پذیرِ مهربان مى یافتند.)[6] این مهم برای همۀ افراد و برای همۀ دوران هاست و فرقی بین دورۀ پیش از مرگ حضرت و پس از آن ندارد. همچنین فرموده است: (وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ)[7] مصداق کامل «وسیله» به تصریح روایات، خود آن بزرگواران هستند. همچنین سیرۀ دائمی مسلمانان از دورۀ رسول خدا(صلی الله علیه وآله) تاکنون بر آن بوده است و هیچ کس مخالفتی نکرده است؛ مگر اقلیت کج اندیش وهابیت که درمیان برادران اهل سنت ما هم در اقلیت هستند. آنان با بهره گیری از امکانات نفتی و رسانه ای و سوءاستفاده از موقعیت خاص مکه و مدینه، به تبلیغات منفی پرداخته اند.

۳. خداوند متعال می فرماید: (وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ)[8] در این آیۀ شریفه، راهکار نزدیک شدن به خداوند نشان داده شده است. می فرماید: «برای نزدیک شدن به او، وسیله ای بجویید.» البته عنوان «وسیله» عام است و شامل تمام چیزهایی می شود که بنده را به آفریدگار خود نزدیک می کند: عقاید صحیح، اخلاق نیکو، کارهای نیک، جهاد با دشمن، جهاد با نفس، صفات پسندیده، بندگی، انواع عبادت (نماز، روزه، حج، خمس، زکات، جهاد، امربه معروف، نهی ازمنکر، تولی، تبری)، کمک به مستمندان، صلۀ رحم و... .[9] در نهج البلاغه از حضرت علی(علیه السلام) نقل شده است: «بهترین چیزى که به وسیلۀ آن مى توان به خدا نزدیک شد، ایمان به خدا و پیامبر او و جهاد در راه خداست که قلۀ کوهسار اسلام است؛ همچنین جملۀ اخلاص (لااله الاالله) که همان فطرت توحید است و برپاداشتن نماز که آیین اسلام است و زکات که فریضۀ واجب است و روزۀ ماه رمضان که سپرى است دربرابر گناه و کیفرهاى الهى و حج و عمره که فقر و پریشانى را دور مى کند و گناهان را مى شوید و صلۀ رحم که ثروت را زیاد و عمر را طولانى مى کند و انفاق هاى پنهانى که جبران گناهان می کند و انفاق آشکار که مرگ هاى ناگوار و بد را دور مى سازد و کارهاى نیک که انسان را از سقوط نجات مى دهد.»[10] بنابراین راه نزدیک شدن به خدا منحصر به یک عمل و یک راه نیست.

از راه های مهم نزدیک شدن به خداوند، توسل جستن و تمسک به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و ائمۀ طاهرین(علیهم السلام) و اولیای الهی است. درواقع، مصداق کامل «وسیله» در آن بزرگواران محقق شده است. از امیرمؤمنان علی(علیه السلام) نقل شده است: (أنا وسیلته) (= من وسیلۀ اویم.)[11] وهمچنین فرمود: «هیچ امتی از وسیله به سوی خدا بی بهره نیست.»[12] در تفسیر قمی آمده است: (تقربوا الیه بالامام) (= به واسطۀ امام به خدا نزدیک شوید.)[13] از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) روایت شده است:(الأئمة من ولد الحسين، مَن أطاعهم فقد أطاع الله و مَن عصاهم فقد عصى الله، هم العروة الوثقى و الوسيلة الى الله) (= امامان از نسل حسین(علیه السلام) هستند. هرکس که فرمانشان را بَرد، فرمان برداری خدا را کرده است و هرکس که نافرمانیشان کند، خدا را نافرمانی کرده است. آنان ریسمان محکم و وسیله به سوی خدایند.)[14]

پرسش ۵: آیا سیرۀ مسلمانان در طول تاریخ، توسل به بزرگان دین بوده است؟ آیا توسل در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) سابقه داشته است؟

پاسخ: مسلمانان در طول تاریخ، به اولیای دین توسل می کرده اند. ریشۀ توسل به صدر اسلام برمی گردد. مسلمانان از دورۀ رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و پس ازآن تاکنون، به توسل اهمیت داده اند و هیچ گاه از توسل به اولیای دین غافل نبوده اند. طبق روایتی که بیهقی (از بزرگان اهل سنت) در دلائل النبوه از انس آورده است، عمر برای طلب باران به صحرا رفت و عباس، عموی پیامبر را به همراه خود برد تا مسلمانان او را واسطۀ بین خود و خدا قرار دهند و به او متوسل شوند. او درضمن دعا گفت: «بار خدایا، ما در دورۀ رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به هنگام قحطی به رسول تو متوسل می شدیم و امروز به عموی پیامبرت متوسل شده ایم؛ پس باران رحمتت را بر ما فرو فرست.» و باران بارید.[15] پس معلوم می شود که توسل از زمان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در میان مردم معمول بوده است.

تقی الدین سبکی شافعی در کتاب شفاءالسقام به نقل از ابوالجوزاء آورده است که گفت: «مردم مدینه به قحطی شدید افتادند. شکایت به عایشه بردند. گفت سراغ قبر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) روید و دریچه ای از سقف بگشایید که مانعی بین قبر و آسمان نباشد.» این کار را کردند و باران بسیارخوبی بارید که گیاهان رویید و شتران چاق شدند. آن سال را عام الفتق نامیدند.» سبکی از این جریان به عنوان توسل مردم به قبر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) یاد می کند.[16] دارمی نیز در کتاب سنن خود، این ماجرا را نقل کرده است.[17]

رجوع به اهل بیت(علیهم السلام) در همۀ زمینه ها به دستور شخص رسول خدا(صلی الله علیه وآله) است؛ مثل حدیث ثقلین و حدیث سفینه و حدیث منزلت و... . صاحب بصائرالدرجات در کتاب خود از محمدبن حکیم از امام کاظم(علیه السلام) نقل می کند که فرمودند: (...إِنَّ الله تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَقْبِضْ نَبِيَّهُ حَتَّى أَكْمَلَ لَهُ جَمِيعَ دِينِهِ فِي حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ فَجَاءَكُمْ ِممَا تَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ فِي حَيَاتِهِ وَ تَسْتَغِيثُونَ بِهِ وَ بِأَهْلِ بَيْتِهِ بَعْدَ مَوْتِهِ) (= خداوند جان رسولش را نستاند مگر آنکه همۀ دستورات حلال و حرام را کامل ساخت و تا زنده بود، همۀ آنچه بدان نیاز داشتید، آورد و آنچه برای آن به او و اهل بیتش پس از مرگشان پناه می برید و دست نیاز برمی دارید، فراهم ساخت.)[18]

پرسش ۶: اگر مقتضای توحیدِ کامل این است که انسان از هیچ کسی جز خدا یاری نخواهد، پس توسل به اولیای خدا هم نباید صحیح باشد؟

پاسخ: مقتضای توحید این است که جز الله، کسی را خدا ندانیم و سر تعظیمِ پرستشگری دربرابر کسی جز او خم نکنیم و برای غیر او سجده نکنیم. اما یاری خواستن از غیرخدا، با عقیدۀ توحید منافاتی ندارد. مگر ما در امور عادی خود به سراغ افرادی نمی رویم که توانایی برآورده سازی نیازمان را دارند؟ مگر برای درمان سراغ دکتر و برای ساختمان سازی سراغ بنا و برای ساخت در و پنجره سراغ نجار و آهنگر نمی رویم؟ مگر این ها یاری خواستن از ایشان نیست؟ بلی، یاری خواستن از غیرخدا به عنوان آنکه تمام امور تنها به دست اوست و او توانایی انجام آن را مستقلاً و بدون اجازۀ خدا دارد، مردود است. هیچ کس از ما نیز این عقیده را ندارد. عقیدۀ ما این است که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و اهل بیت(علیهم السلام) به اذن خدا نیازهای ما را برآورده می سازند. پس توسل به صالحان، با توحید منافاتی ندارد.

پرسش ۷: چگونه توسل با بعضی از آیات ظاهراً مخالف با آن، جمع می شود؟

پاسخ: وهابی ها و سلفی گراهای کج اندیش، برای رد توسل و شفاعت، به آیاتی از قرآن مجید تمسک می کنند که مربوط به مشرکان و بت پرستان است و هیچ ربطی به محل بحث ندارد. مثلاً گروهی از مشرکان به عبادت عیسی(علیه السلام) یا عزیر(ع) یا جن یا بت پرداختند. قرآن کریم مشرکانی را به شدت نهیب می زند که اقدام به پرستش بتان و جنیان یا حتی مثل عیسی(ع) و عزیر(ع) کرده اند. می فرماید: «این معبودهای شما هیچ مشکلی را نمی توانند حل کنند؛ بلکه خودشان وسیله ای را برای تقرب می جویند.»(قُلِ ادْعُوا الَّذينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ لا تَحْويلاً أُولئِكَ الَّذينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلى رَبِّهِمُ الْوَسيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَ يَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ يَخافُونَ عَذابَهُ إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ كانَ مَحْذُوراً) (= بگو: «کسانى را که غیر از خدا، معبود خود مى پندارید، بخوانید. آن ها نه مى توانند مشکلى را از شما برطرف سازند و نه تغییرى در آن ایجاد کنند. کسانى را که آنان مى خوانند، خودشان وسیله اى (براى تقرب) به پروردگارشان مى جویند که هرچه نزدیک تر باشد. آنان به رحمت او امیدوارند و از عذاب او مى ترسند؛ چراکه عذاب پروردگارت، همواره درخور پرهیز و وحشت است.»)[19] در این آیه باز سخن از مشرکان است. درحقیقت، این آیه همانند بسیارى دیگر از آیات قرآن، منطق و عقیدۀ مشرکان را از این راه ابطال مى کند که پرستش و عبادت آلهه، یا به خاطر جلب منفعت است یا دفع زیان؛ درحالى که این ها قدرتى از خود ندارند که مشکلى را برطرف سازند و نه حتى مشکلى را جابه جا کنند؛ چون خودشان نیز براى حل مشکلات به در خانۀ خدا مى روند؛ خودشان سعى می کنند به ذات پاک او تقرب جویند و هرچه مى خواهند، از او بخواهند.[20]

وهابیان به دلیل دگم اندیشی نتوانسته اند یا نخواسته اند این دو مقوله را از هم جدا سازند. مهم ترین تفاوت در دو نکتۀ اساسی است:

۱. بت پرستان در مقام پرستش بتان خود بودند؛

۲. آنان را مستقل در برآورده ساختن نیازهای خود می دانستند.

حال آنکه هر دو مطلب در توسل منتفی است؛ چون ما عقیده داریم که تنها معبود، خدای یگانه است و هیچ یک از ما هیچ پیامبر و امامی را نمی پرستیم؛ بلکه آنان را بندگان برتر خدا می دانیم. همچنین آنان را مستقل در برآوردن نیازهایمان نمی دانیم؛ بلکه آنان را دارای آن آبرو و موقعیتی می دانیم که دعا و شفاعتشان پذیرفته است. به تعبیر برخی از مفسران،[21] آن بزرگواران درهای رحمت الهی در روی زمین هستد و خداوند دستور داده است که خانه را از در آن باید وارد شد: (وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها)[22]

پرسش ۸: آیا «توسل» به معصومان(علیهم السلام) با توحید عبادی منافات ندارد؟ آیا توسل به اولیای خدا و شفاعت خواستن از آنان شرک نیست؟

پاسخ: توسل به بزرگان اصلاً به معنای پرستش آنان نیست، تا با توحید در عبادت منافاتی داشته باشد؛ چون توحید عبادی منحصردانستن خداوند به عبادت است و روشن است که معبودِ همه، جز ذات باری تعالی کس دیگر نیست. دربارۀ اولیا و بزرگان دین، نه عقیده به الوهیت و خدایی آنان داریم و نه آنان را فاعل مستقل و ناوابسته می دانیم. پس کسی در توسل دچار شرک نمی شود؛ زیرا وقتی شرک خواهد بود که آن بزرگواران را مستقل در برآورده سازی حاجات خویش درنظر آوریم. ولی وقتی آنان را آبروداران درگاه ربوبی بدانیم که برای ما دعا و شفاعت می کنند و با اذن خداوند، اقدام به برآوردن حاجات ما می کنند، دیگر مجالی برای این توهم باقی نمی ماند.

پرسش ۹: باتوجه به آیۀ(ایاک نعبد و ایاک نستعین)، استمداد از ائمه(علیهم السلام) برای شفای بیماران چه معنایی دارد؟

پاسخ: این دو هیچ ربطی به هم ندارند. عبادت تنها برای خدا واقع می شود و پرستش غیر الله شرک و کفر است. بهترین بندگان خدا، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) هستند. حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: (کفی لی فخراً أن اکون لک عبداً) (= خدایا، برای من همین افتخار بس که بندۀ تو باشم.)[23] کمک خواهی از امامان به معنای پرستش آنان نیست؛ بلکه به معنای این است که چون آن بزرگواران، آبرومندان درگاه الهی هستد، با کمک جویی از ایشان به نزد خدا بروند و از خدا شفای بیمارشان را بخواهند. یا چون آن بزرگان، آبرومندان دستگاه الهی هستند، به ایشان این قدرت را داده اند که با اجازۀ الهی بیماران را شفا دهند. در هر دو صورت، این، به معنای پرستش ایشان نیست؛ چون توانایی ایشان نیز از خدا و به خواست و اجازۀ اوست. بنابراین همه چیز به ذات باری تعالی برمی گردد.

پرسش ۱۰: آیا احتمال ندارد واسطه قراردادن اولیای خدا و معصومان(علیهم السلام) به درگاه خدا، موجب پرستش آن ها شود؟

پاسخ: خیر، معنای پرستش، درخواست همراه با اعتقاد به الوهیت است. پرستش، نهایت خضوع و خشوع همراه با اعتقاد به الوهیت معبود است؛ درحالی که جایگاه اشخاص و اولیای الهی از جایگاه ربوبی جداست و همۀ آنان در جایگاه بندگی او قرار دارند و هیچ بنده ای، گرچه در رتبۀ اول عبودیت باشد، نمی تواند پرستیده شود. غلوکنندگان به دلیل ضعف معرفت و پیروی از هواهای نفسانی به این دام افتاده اند و امامان ما این افراد را لعن کرده اند.

پرسش ۱۱: ائمه(علیهم السلام) چگونه واسطۀ فیض خداوند هستند؟ اگر چنین است، چرا؟ مگر نمی توانیم به طور مستقیم با خدا صحبت کنیم؟

پاسخ: هدف نهایی آفرینش این عالم، تربیت انسان کاملی است که محصول عبادت حضرت حق است. خداوند متعال می فرماید: (وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ)[24] گل سرسبد همۀ انسان های کامل، حضرت ختمی مرتبت، رسول الله(صلی الله علیه وآله) است و پس از ایشان، اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام). ازاین رو، این بزرگواران واسطۀ فیض خداوند قرار گرفته اند. دربارۀ حضرت حجتS فرموده اند:(ثُمَّ الْحُجَّةُ الْخَلَفُ الصَّالِحُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِيُّ الْمُرْجَى الَّذِي بِبَقَائِهِ بَقِيَتِ الدُّنْيَا وَ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاءُ) (= ...قائم مهدی...، کسی که به بقای او دنیا باقی است و به برکت او آدمیان روزی خورند و به وجود او زمین و آسمان پابرجاست.)[25]

 از امام زین العابدین(علیه السلام) نقل شده است: «ما امام مسلمانان و حجت خدا بر جهانیان و بزرگ مؤمنان و رهبر شناخته شده و والی مؤمنانیم و ما امان برای اهل زمینیم؛ همان گونه که ستارگان امان برای اهل آسمان اند. به خاطر ما آسمان بر زمین فرو نمی افتد، مگر با اذن او و زمین نگاه داشته می شود تا مضطرب نگردد و به واسطۀ ما باران نازل و رحمت گسترده و زمین برکاتش را خارج می کند. اگر ما بر روی زمین نبودیم، اهل خود را فرو می برد.[26]

از امام محمدباقر(علیه السلام) نقل شده است: «اگر زمین یک روز هم بدون امامی از ما باشد، اهل خود را خواهد بلعید و خداوند آنان را به شدیدترین عذاب ها معذب خواهد ساخت؛ چون ما را حجت در زمین و امان برای زمینیان قرار داد و تا وقتی که ما در میانشان باشیم، زمین آن ها را نخواهد بلعید. هنگامی که خداوند بخواهد آنان را هلاک سازد و به ایشان مهلت ندهد و به چشم رحمت ننگرد، ما را از میان ایشان خواهد گرفت و هر بلا که بخواهد، بر ایشان نازل خواهد ساخت.»[27]

حال که چنین است، معلوم می شود که چگونه آن بزرگواران واسطۀ فیض الهی هستند و چرایی آن معلوم می شود. البته این بدان معنا نیست که کسی نتواند مستقیم با خدا سخن گوید؛ بلکه با توسل به اهل بیت(علیهم السلام) بهتر می توان به درگاه الهی شتافت.

پرسش ۱۲: باتوجه به اینکه خداوند متعال به همۀ انسان ها نزدیک است، چرا برای نزدیک شدن به او، ائمه(علیهم السلام) را واسطه قرار دهیم؟

پاسخ: بی شک خدای متعال به همه نزدیک است. خود او می فرماید: (وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ) (= همانا ما انسان را آفریدیم و همۀ آنچه نفس او را وسوسه می کند، می دانیم و ما به او از رگ گردن نزدیک تریم.)[28] این مطلب، با واسطه قراردادن ائمۀ معصومین(علیهم السلام) منافاتی ندارد؛ چون همان خدا فرموده است: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ) (= ای اهل ایمان، از خدا پروا کنید و برای نزدیک شدن به او، وسیله ای بجویید.)[29] در تفسیر این آیه، اهل بیت(علیهم السلام) فرموده اند: (نحن الوسیلة إلى الله) (= ما وسیله به درگاه خدا هستیم.)[30] بنابراین، با توسل به اهل بیت(علیهم السلام)، وسیلۀ تقرب را به دست می گیریم. این با روش های دیگر منافات ندارد. به تعبیر صحیح تر، به جای آنکه تنهایی به نزد خدا رویم، با آبرومندان درگاهش به نزد وی می رویم تا خواسته مان را برآورده کند.

پرسش ۱۳: دربارۀ واسطه قراردادن ائمۀ اطهار(علیهم السلام) گفته اند: «مطابق توحید است؛ چون ائمۀ اطهار(علیهم السلام) با اذن خدا حاجت های ما را برآورده می سازند.» آیا انسان ها نمی توانند بی واسطه با خدا ارتباط برقرار کنند؟

پاسخ: منعی برای آن وجود ندارد، ولی این سؤال، انحرافی است. مناجات ائمۀ معصومین(علیهم السلام)، مثل مناجات امیرالمومنین(علیه السلام) در مسجد کوفه، مناجات خمس عشر، دعای کمیل، دعای عرفه، دعای ابوحمزۀ ثمالی و...، بی تردید جلوه گاه کمال توحید است که در قالب دعا و مناجات عرضه شده است. این دعاها و مناجات ها کیفیت ارتباط بنده با خدا را به دیگران آموزش می دهد. این ثروت ارزشمند را تنها شیعه از امامان و رهبران معصوم خود به یادگار دارد و دست دیگران از آن تهی است. در لابه لای این دعاها می یابیم که خدا را به حق محمد و آل محمد قسم می دهند. پس این ارتباط، ارتباط مستقیم انسان با خداست. توسل به اهل بیت(علیهم السلام) و ایشان را به درگاه ربوبی او بردن، به معنای این نیست که انسان نتواند به طور مستقیم با خدا ارتباط پیدا کند.

پرسش ۱۴: درحالی که خدا هست، آیا به خدا توسل کنیم یا اهل بیت(علیهم السلام)؟

پاسخ: با توسل به اهل بیت(علیهم السلام) به درگاه ربوبی می رویم و این توسل، با آن منافات ندارد. درکتب روایی ما، مطالبی دربارۀ توسل پیامبران الهی به اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) می یابیم. حضرت آدم(علیه السلام) کلماتی را فراگرفت که مایۀ نجات وی شد.[31] قطب الدین راوندی دراین باره روایت کرده است که او خدا را به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهما السلام) قسم داد.[32]

حاکم نیشابوری و صالحی شامی از ترمذی و نسایی و بیهقی که همگی از بزرگان اهل سنت هستند، از عثمان بن حنیف نقل کرده اند که مرد کوری نزد رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آمد و گفت: «یا رسول الله، دعایی را یادم ده که بخوانم وخدا دید چشمانم را به من باز گرداند.» فرمود:« بگو: )اللهم إني أسألك و أتوجه إليك بنبيك نبي الرحمة يا محمد انى قد توجهت بك إلى ربى اللهم شفعه في و شفعني في نفسي( (= خدایا، از تو درخواست می کنم و به تو روی می آورم، به پیامبرت، پیامبر رحمت. ای محمد، من با تو به سوی خدایم روی آورده ام. خدایا، او را شفیع من قرار ده و مرا شفاعت شده قرار ده.)» آن مرد این دعا و توسل را خواند و بینایی خود را باز یافت.[33]

عموم مسلمانان، جز اقلیت کج اندیش وهابیت، توسل را پذیرفته اند. شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه از ابن عباس روایت کرده است که یک بار که عمر برای طلب باران بیرون رفته بود. به عباس، عموی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) گفت: «برخیز و از خدا طلب باران کن.» خود وی گفت: «خدایا، ما به عموی پیامبرت متوسل شدیم.»[34] همچنین بزرگان اهل سنت، مثل نووی[35] و بیهقی[36] و آلوسی،[37] توسل عمر به ابن عباس را در کتاب های خودشان آورده اند.

چنانچه وهابیون بگویند توسل به عموی پیامبر از آن روی بوده است که وی در آن زمان زنده بوده است، پاسخ داده می شود که در توسل، به مقام و جایگاه شخص توسل می شود و از این جهت فرقی بین زنده یا مرده بودن وی نیست. افزون بر این معصومین(علیهم السلام) که ما به آن ها متوسل می شویم همگی به شهادت رسیده اند و شهیدان به تصریح قرآن کریم زنده اند:(وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون) (= هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏اند، مرده مپندار، بلكه زنده‏اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند.) [38]

پرسش ۱۵: چرا و چگونه توسل کنیم؟

پاسخ: چرایی آن به موقعیت ممتاز آن بزرگوران برمی گردد که آن هم ازطرف خداست. دعاهایی بسیاری دربردارندۀ توسل به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و اهل بیت او(علیهم السلام) است. نمونه هایی را می آوریم:

مرحوم سیدبن طاووس و کفعمی این توسل را از حضرت امام زین العابدین(علیه السلام) در ضمن دعایی آورده اند: (إِنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِمُحَمَّدٍ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ رَسُولِكَ وَ بِعَلِيٍّ وَصِيِّهِ وَ فَاطِمَةَ ابْنَتِهِ وَ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِيٍّ وَ مُحَمَّدٍ وَ جَعْفَرٍ وَ مُوسَى وَ عَلِيٍّ وَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُجَّةِ أَهْلِ بَيْتِ الرَّحْمَةِ) (= خدایا، ما متوسل می شویم به درگاهت با محمد رسول تو و با علی وصی او و فاطمه دختر او و با حسن و حسین و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و حسن و حجت بن الحسن، اهل بیت رحمت.)[39]

و درضمن زیارت حضرت سیدالشهدا امام حسین(علیه السلام) می خوانیم: (إِنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِهَذَا الصِّدِّيقِ الْإِمَامِ وَ نَسْأَلُكَ بِالْحَقِّ الَّذِي جَعَلْتَهُ لَهُ وَ لِجَدِّهِ رَسُولِكَ وَ لِأَبَوَيْهِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ أَهْلِ بَيْتِ الرَّحْمَةِ)(= بار خدایا، ما متوسل می شویم به درگاهت با این امام بسیار راستگو و با آن حقی که تو برای او و پدربزرگش رسول تو و پدر و مادر او، علی و فاطمه، اهل بیت رحمت قرار دادی.)[40]

مرحوم علامه مجلسی در کتاب بحارالانوار از برخی از کتاب های قدیمی شیعه این دعا را از محمدبن بابویه قمی از ائمۀ معصومین(علیهم السلام) نقل می کند و پیش از آن می گوید: «در هر مسئله ای که خواندم، سرعت اجابت آن را دیدم.» آنگاه دعای توسل معروف را می آورد: (اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ وَ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ يَا أَبَا الْقَاسِمِ يَا رَسُولَ اللَّهِ يَا إِمَامَ الرَّحْمَةِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلَانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ...)تا آخر.[41] آنگاه مرحوم مجلسی می گوید: «در کتاب عتیق غروی مثل آن با ضمیر متکلم وحده آمده است.» در آخر آن این عبارت را دارد: (يَا سَادَتِي وَ مَوَالِيَّ إِنِّي تَوَجَّهْتُ بِكُمْ أَئِمَّتِي وَ عُدَّتِي لِيَوْمِ فَقْرِي وَ حَاجَتِي إِلَى اللَّهِ وَ تَوَسَّلْتُ بِكُمْ إِلَى اللَّهِ وَ اسْتَشْفَعْتُ بِكُمْ إِلَى اللَّهِ فَاشْفَعُوا لِي عِنْدَ اللَّهِ وَ اسْتَنْقِذُونِي مِنْ ذُنُوبِي عِنْدَ اللَّهِ فَإِنَّكُمْ وَسِيلَتِي إِلَى اللَّهِ وَ بِحُبِّكُمْ وَ بِقُرْبِكُمْ أَرْجُو نَجَاةً مِنَ اللَّهِ فَكُونُوا عِنْدَ اللَّهِ رَجَائِي يَا سَادَتِي يَا أَوْلِيَاءَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أَعْدَاءَ اللَّهِ ظَالِمِيهِمْ مِنَ الْأوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ)[42]

پرسش ۱۶: مگر خدا مستقیماً نمی تواند فیض به بندگان برساند؟

پاسخ: خداوند بر همه چیز تواناست؛ ولی خود او اسباب و مجاری فیض را قرار داده است. درنهایت، مسبب الأسباب و منبع فیض خود اوست و این چیزی از توانایی خدا نمی کاهد. در زیارت حضرت سیدالشهدا می خوانیم: (مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ بِكُمْ يُبَيِّنُ اللَّهُ الْكَذِبَ وَ بِكُمْ يُبَاعِدُ اللَّهُ الزَّمَانَ الْكَلِبَ وَ بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِكُمْ يَخْتِمُ اللَّهُ وَ بِكُمْ يَمْحُو مَا يَشَاءُ وَ بِكُمْ يُثْبِتُ وَ بِكُمْ يَفُكُّ الذُّلَّ مِنْ رِقَابِنَا وَ بِكُمْ يُدْرِكُ اللَّهُ تِرَةَ كُلِّ مُؤْمِنٍ يُطْلَبُ بِهَا وَ بِكُمْ تُنْبِتُ الْأَرْضُ أَشْجَارَهَا وَ بِكُمْ تُخْرِجُ الْأَشْجَارُ أَثْمَارَهَا وَ بِكُمْ تُنْزِلُ السَّمَاءُ قَطْرَهَا وَ رِزْقَهَا وَ بِكُمْ يَكْشِفُ اللَّهُ الْكَرْبَ وَ بِكُمْ يُنَزِّلُ اللَّهُ الْغَيْثَ وَ بِكُمْ تَسِيخُ الْأَرْضُ الَّتِي تَحْمِلُ أَبْدَانَكُمْ وَ تَسْتَقِرُّ جِبَالُهَا عَنْ مَرَاسِيهَا إِرَادَةُ الرَّبِّ فِي مَقَادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُمْ وَ الصَّادِرُ عَمَّا فَصَلَ مِنْ أَحْكَامِ الْعِبَادِ)43] و در زیارت جامعه می خوانیم:(أَنْتُمْ نُورُ الْأَخْيَارِ وَ هُدَاةُ الْأَبْرَارِ وَ حُجَجُ الْجَبَّارِ بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِكُمْ يَخْتِمُ وَ بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِكُمْ يُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِكُمْ يُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ يَكْشِفُ الضُّرَّ)[44]

مضمون این عبارت ها، روشن ساختن موقعیت ممتاز رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و اهل بیت او(علیهم السلام) است، به گونه ای که مشخص شود آن بزرگواران منشأ خیر و برکت بر اهل زمین و آسمان اند، تاآنجاکه بارش باران و میوۀ درختان و روزی بندگان و امنیت زمین و زمان و رفع اندوه و گرفتاری گرفتاران به برکت وجود ایشان است. ازاین رو آن بزرگواران را مجاری فیض خدا خوانده اند.

پرسش ۱۷: چگونه و با چه روشی به ائمه (علیهم السلام) متوسل شویم و چه بگوییم تا حاجاتمان برآورده شود؟

پاسخ: در هر مکان و با هر زبان و به هر وسیله و ازجمله با خواندن دعاهای خاص می توان توسل جست. با تشرف به حرم امامان معصوم(علیهم السلام) و زیارت می توان عرض حال کرد و از این بزرگان درگاه الهی مدد خواست. بی تردید حرم رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و اهل بیت او(علیهم السلام) محل نزول رحمت الهی است. کمک خواستن از خداوند در این گونه جاها مدنظر است. با امید به عنایت خدا و رضای به مصلحت او، می توانیم حاجت هایمان را مطرح سازیم و امید به برآورده شدن آن ها داشته باشیم. البته این نکته را هم باید درنظر داشته باشیم که گاهی مصلحت در تأخیر یا عوض شدن حاجت است؛ ولی درهرصورت، وظیفه، دعا و توسل است.

پرسش ۱۸: آیا وقتی بیماری به سراغمان می آید، می توانیم بدون مراجعه به پزشک و مصرف دارو، فقط به وسیلۀ سوره ها و آیات قرآن و نیز ادعیه و توسل به ائمه(علیهم السلام) شفا پیدا کنیم؟ چه موقع می توانیم و چه موقع نمی توانیم؟

پاسخ: درهرحال باید سراغ خدا رفت. تأثیر داروها نیز از دایرۀ اراده خدا خارج نیست و همۀ این ها در دایرۀ نظام سبب و مسبب و علت و معلول قرار می گیرد که تحت قدرت و حاکمیت ربوبی است؛ چون مسبب الاسباب وعلت العلل اوست. به هنگام بیماری باید سراغ پزشک رفت و دارو مصرف کرد و اقدام به درمان کرد؛ ولی درهمان حال از دعا و توسل به رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) و ائمۀ اطهار(علیهم السلام) نباید غافل بود. گاهی پیش می آید که از درمان و داروی متداول کاری پیش نمی رود و پزشکان اعلام می کنند که دیگر کاری از دستشان نمی آید. آنجاست که دیگر راهی غیر از دعا و توسل باقی نمی ماند.

پرسش ۱۹: طبق آیۀ (إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى) و آیۀ (ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِى الْقُبُورِ)، مردگان نمى شنوند. سلام کردن و سخن گفتن با پیامبر(صلی الله علیه وآله) و امامان(علیهم السلام) چه توجیهی دارد؟

پاسخ: مرگ به معناى نابودى و نیستى انسان نیست؛ بلکه انتقال از دنیا به جهانی دیگر به نام برزخ است. زندگی در آن جهان به گونه اى دیگر ادامه مى یابد تا هنگامى که قیامت فرا رسد. خداوند می فرماید: (وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ)(= و پس از مرگ، فراروى ایشان برزخى است تا روزى که برانگیخته شوند.) آنچه تشکیل دهندۀ هویت اصلی انسان است، روح اوست که از بین نمی رود. بدن برای انسان به سان مرکبِ سواری است که عمر مفید دارد و بعد، کنار گذاشته می شود و به چیز دیگر تبدیل می شود. با تمام شدن اجل و فرارسیدن مرگ، ارتباط روح با این بدن قطع می شود و نوعاً این بدن متلاشی می شود و رفته رفته به خاک تبدیل می شود؛ ولی حیات روحانی انسان باقی است. این جسم در دنیا و پیش از مرگ نیز دستخوش تغییر و تحول و حرکت جوهری بود؛ به گونه ای که در هر هشت سال، تمامی سلول های آن تعویض می شد و از نو می رویید. ولی این تغییر و تحول جسمی و بدنی، کاری به هویت انسانی او نداشت. این همان هویتی است که پس از مرگ نیز باقی است و زندگی اش در عالم برزخ ادامه می یابد. ازاین رو، تلقین میت از مستحبات و آداب دفن شمرده شده است و این نشان از آن دارد که درآن حال، روح مرده می شنود و می فهمد.

بنابراین، روشن می شود که چگونه با پیامبران و امامان(علیهم السلام) سخن می گوییم و چگونه آنان می شنوند و جواب می دهند. در زیارت نامه های آن بزرگواران می خوانیم که سلام ما را می شنوند و پاسخمان را می گویند. در اذن دخول مشاهد مشرفه می خوانیم: (و اعلم انّ رسولك و خلفائك عليهم السلام احياء عندك يرزقون يرون مقامى و يسمعون كلامى و يردّون سلامى) (= خدایا، مى دانم که رسول و جانشینان تو که سلام و درود بر آنان باد، زنده اند و نزد تو روزى مى خورند؛ ایستادنم را مى بینند و سخنم را مى شنوند و سلامم را جواب مى دهند.)[45]

و از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) روایت شده است: «هرکس در هرجای زمین به من سلام فرستد، به من می رسد و هرکس که در نزدیکی قبرم بر من سلام دهد، آن را می شنوم.»[46] براین اساس، سلام کردن و سخن گفتن با اولیاى الهى امرى بسیار شایسته و بایسته است.

اما آیات (إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى) و (ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِى الْقُبُورِ)، به توسل ربطی ندارد. در این آیات شریفه، کافران مرده دل به انسان های بی روح و مرده تشبیه شده اند. همان طورکه مردگان به دلیل مرگ، ادراک حسی ندارند، چون چشم و گوش و دیگر ابزار حس را ندارند، کافران معاند نیز چشم حق بین و گوش حق شنو ندارد. ازاین رو، پیام اصلى آیه نکوهش کافران و تشبیه آنان به مردگان است. یعنى اى پیامبر، تو توانایی هدایت این گونه کافران را ندارى و اینان زیر بار حق نمی روند. این آیات هیچ ربطی به بحث ما ندارد. متأسفانه وهابی ها به دلیل کج فهمی، به این آیات در غیر موضوعش تمسک می کنند و هم خود به گمراهی می افتند و هم کسانی را به گمراهی می اندازند که اطلاع درستی ندارند و از دانش کافی برخوردار نیستند.

پرسش ۲۰: اگر همان طورکه خدا در هر مکانی صدای ما را می شنود، ائمه(علیهم السلام) هم می شنوند، پس تفاوت خدا با بندگانش چیست؟

پاسخ: مگر صِرف شنیدن صدا علامت ربوبیت است؟ خدای متعال محیط بر همه است و بدون نیاز به گوش و چشم و سایر حواس، بر همه چیز اشراف دارد و از همه چیز آگاه است؛ چون خدای متعال جسم نیست تا از ادوات و ابزار حسی کمک گیرد و بی نیاز از همه است. اما اولیای خدا که پس از مرگ صدای ما را می شنوند، به دلیل قدرت روحانی ایشان است که خدا به ایشان داده است. در زیارت نامۀ حضرت امیرمؤمنان می خوانیم:(أَشْهَدُ أَنَّكَ تَسْمَعُ كَلَامِي وَ تَشْهَدُ مَقَامِي) (= شهادت می دهم که سخن مرا می شنوی و مرا می بینی.)[47] ابن فهد حلی از حضرت امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است که هرکسی که حاجتی دارد، بالاسر حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) بایستد و بگوید:(يَا أَبَا عبدِ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّكَ تَشْهَدُ مَقَامِى وَ تَسْمَعُ كَلَامِى وَ أَنَّكَ حَىٌّ عِنْدَ رَبِّكَ تُرْزَقُ فَاسْأَلْ رَبَّكَ وَ رَبِّى فِى قَضَاءِ حَوَائِجِى)(= ای اباعبدالله، شهادت می دهم که تو حضورم را در درگاهت می بینی و سخنم را می شنوی و تو زنده ای و نزد پروردگارت روزی می خوری؛ پس از خدای خود و من بخواه که حاجتم برآورده شود.)[48]



[1]. راغب می نویسد: «الوسيلة: التوصل الى الشیء برغبة.» (= وسیله عبارت است از رسیدن به چیزی همراه با رغبت.)؛ المیزان، ج۵، ص۳۲۸.

[2]. آل عمران، ۴۵.

[3]. نهج البلاغه، حکمت۲۶۹.

[4]. یوسف، ۹۷.

[5]. یوسف، ۹۸.

[6]. نساء، ۶۴.

[7]. مائده، ۳۵؛ (و وسيله‏اى براى تقرب به او بجوئيد!)

[8]. مائده، ۳۵.

[9]. نک: التبیان، ج۳، ص۵۱۱؛ تفسیر الصافی، ج۲، ص۳۳؛ المیزان، ج۵، ص۳۲۸؛ مواهب الرحمن، ج۱۱، ص۲۱۵؛ تفسیر نمونه، ج۴، ص۳۶۷.

[10]. نهج البلاغه، ص۲۱۶، خطبۀ۱۱۰.

[11]. البرهان، ج۲، ص۲۹۲، ح۳۰۷۸.

[12]. همان، ح۳۰۷۹.

[13]. تفسیر القمی، ج۱، ص۱۶۸.

[14]. تفسیر الصافی، ج۲، ص۳۳؛ نورالثقلین، ج۱، ص۶۲۶.

[15]. دلائل النبوة، ج ۲، ص۵۶۶، ح۵۱۱.

[16]. شفاءالسقام، ص۳۰۹.

[17]. سنن الدارمی، ج۱، ص۴۴.

[18]. بصائرالدرجات، ص۱۴۷، ح۳.

[19]. اسراء، ۵۶و۵۷.

[20]. نک: برگزیدۀ تفسیر نمونه، ج ۲، ص۶۴۹.

[21]. مواهب الرحمان فی تفسیر القرآن، ج ۱۱، ص۲۱۶.

[22]. بقره، ۱۸۹؛( و از درِ خانه‏ها وارد شويد).

[23]. المناقب، ج۲، ص۲۹۹؛ بحارالانوار، ج۳۸، ص۳۴۰، ح۱۴.

[24]. الذاریات، ۵۶؛(و جنّ و انس را نيافريدم جز براى آنكه مرا بپرستند).

[25]. زادالمعاد، ص۴۲۳.

[26]. الاحتجاج، ج۲، ص۳۱۷.

[27]. دلائل الإمامة، ص۲۳۱.

[28]. ق، ۱۶.

[29]. مائده، ۳۵.

[30]. بحارالأنوار، ج۲۵، ص۲۳، ح۳۸.

[31]. )و تلقی آدم من ربه کلمات(؛ بقره، ۳۷.

[32]. قصص الانبیاء، ص۵۷.

[33]. المستدرک علی الصحیحین، ج۱، ص۵۲۶؛ سبل الهدى و الرشاد، ج۱۲، ص۴۰۴.

[34]. من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۵۳۹، ح۱۵۰۵.

[35]. المجموع، ج۵، ص۶۵.

[36]. دلائل النبوة، ج ۲، ص۵۶۶، ح۵۱۱.

[37]. تفسیر الآلوسی، ج۶، ص۱۲۷.

[38]. بقره؛169.

[39]. بحارالأنوار، ج۸۴، ص۲۸۶؛ البلدالأمین، ص۴۷؛ کفعمی، مصباح، ص۶۳.

[40]. بحارالأنوار، ج۹۸، ص۲۳۷.

[41]. همان، ج۹۹، ص۲۴۷.

[42]. همان، ص۲۴۹.

[43]. الکافی، ج۴، ص۵۷۷.

[44] من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۶۱۵.

[45]. کفعمی، مصباح، ص۴۷۳.

[46]. وسائل الشيعة، ج۱۴، ص۳۳۸، ح۱۹۳۴۸.

[47]. شهید اول، المزار، ص۹۷.

[48]. مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۳۴۵، ب۵۹، ح۱۲۱۴۹.

نوشتار فوق با عنوان حاجت ها ووسیله ها توسط آستان قدس رضوی در مجوعه رهنما با شماره ۷۳ چاپ و پخش گردید.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :