شنبه 24 آذر 1397 - 7 ربيع الثاني 1440 - 2018 دسامبر 15 - ساعت 0:54
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 96819
تاریخ انتشار : 4 فروردین 1395 14:3
تعداد بازدید : 733

آشنایی با کتاب علی عليه السلام

پاسخ به پرسش های زیر محورهای اصلی این نوشتار است: «مصحف علی (ع)» چیست؟ «کتاب علی» چیست؟ آیا چنین کتابی وجود دارد؟ مطالب این کتاب چیست؟ «کتاب جامعه» و «کتاب جفر» چیست و آیا ارتباطی میان این دو و «کتاب علی (ع)» وجود دارد؟ «مصحف فاطمه (علیها السلام)» چیست؟ «صحیف فرائض» چه صحیفه ای است؟ تفاوت «کتاب علی (ع)» و «مصحف فاطمه (علیها السلام)» در چیست؟ آیا ذکر «کتاب علی (ع)» مخصوص شیعه است یا اهل سنت هم بر این مطلب تصریح کرده و چنین کتابی را قبول دارند؟


محمد امین پورامینی

مقدمه

پاسخ به پرسش های زیر محورهای اصلی این نوشتار است:

«مصحف علی (ع)» چیست؟ «کتاب علی» چیست؟ آیا چنین کتابی وجود دارد؟ مطالب این کتاب چیست؟ «کتاب جامعه» و «کتاب جفر» چیست و آیا ارتباطی میان این دو و «کتاب علی (ع)» وجود دارد؟ «مصحف فاطمه (علیها السلام)» چیست؟ «صحیف فرائض» چه صحیفه ای است؟ تفاوت «کتاب علی (ع)» و «مصحف فاطمه (علیها السلام)» در چیست؟ آیا ذکر «کتاب علی (ع)» مخصوص شیعه است یا اهل سنت هم بر این مطلب تصریح کرده و چنین کتابی را قبول دارند؟

پیش از پاسخ به این پرسش ها باید مقدماتی را بیان کنیم:

 

. نويسندگى اميرالمؤمنين (ع)

اميرالمؤمنين (ع) يكى از كُتّاب وحى و بلكه سرآمد كاتبان وحى است. مى دانيم كه عده اى در اطراف وجود رسول خدا (ص) بودند كه آيات قرآنىِ نازل شده را مى نوشتند و از آنان با عنوان «كاتبان وحى» ياد شده است. در بين ايشان هيچ كدام به پاى حضرت امير مؤمنان على (ع) نمى رسد؛ چون جداى از موقعيت ويژ ايشان، هميشه همراه رسول خدا (ص) بودند و از زمان نزول اولين آيات تا پايان نزول قرآن كريم، همراه و همگام پيامبر خاتم (ص) بودند. علاوه بر آن، ايشان پس از نزول آخرين آيات، گردآورى نهايى قرآن كريم را انجام دادند و اين قرآن، با ويژگى هاى كاتبش، دربردارند نكات مهمى است كه براى فهم آيات آن، بسيار كارساز است.

غاصبان خلافت، براى تصاحب كرسى خلافت، بشر را از گنجينه هاى بسيارى محروم كردند. يكى از اين گنجينه ها قرآنى است كه على بن ابى طالب (ع) گرد آورد. ويژگى هايى در قرآنِ كتابت شده توسط اميرالمؤمنين وجود دارد كه آن را ممتاز ساخته است. اگرچه آن قرآن، همين قرآنِ در دست ماست و بايد بر اين نكته تأكيد كنيم و نبايد بر شيعه بتازند و بگويند كه شيعه به قرآن ديگرى معتقد است، با اين حال، مطالبى دربار فهم آيه هاى قرآن در آن آمده بود؛ مطالبى دربار شأن نزول و توضيح و تفسير و تأويل آيه ها. متأسفانه امروز از اين فيض و گنجين بزرگ محروم شده ايم. آن قرآن وجود دارد و اكنون نزد حضرت امام زمان (ع) است.

حضرت اميرمؤمنان (ع) علاوه بر قرآن، «كتاب على» را هم نوشتند كه اين كتاب را به طور مفصل بررسى خواهيم كرد. سومين كتاب نگارش يافته به دست آن حضرت، «مُصحف فاطمه (عليها السلام)» است، كه ناظر به وقايع آينده است. وهابى ها و وهابى مسلكان تبليغات دروغين بسيارى به راه انداخته اند كه شيعه قرآن ديگرى دارد كه آن را مصحف فاطمه مى نامند! در حالى كه در روايات تصريح شده است كه در مصحف فاطمه، حتى يك آيه از قرآن هم نيامده است. شايان ذكر است كه در كتاب على (ع) آيه هايى وجود دارد كه براى استناد، استشهاد و توضيح مطلب آمده است؛ اما در مصحف فاطمه (عليها السلام) چنين نيست.

٢. تحريف ناپذيرى قرآن و جهانى بودن رسالت پيامبر اسلام (ص)

شيعه معتقد است كه قرآن كريم به هيچ شكلى تحريف نشده؛ چه تحريف به افزايش و چه تحريف به كاهش. قول مشهور نيز اين است كه هيچ تحريفى واقع نشده است. مهم ترين دليل، آيه شريف إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ[1] است. تأكيدهاى فراوان اين آيه روشنگر مطلب است؛ تأكيدهايى همچون جمل اسميه بودن، ضمير منفصل، تقديم جار و مجرور و حرف لام در عبارتِ « لحافظون» و نيز تكرار «انّا» .

تورات در سير تدوين آن، تحريف شد. نسبت هاى ناروا به انبيا نمونه اى از تحريف تورات است. [2] دربار انجيل هم مسيحيان تصريح كرده اند كه انجيل پس از حضرت عيسى تدوين شده و ازاين رو به جاى يك انجيل، اناجيل اربعه معروف است. انجيل پنجمى هم هست كه به آن انجيل «برنابا» گفته اند و برخى مطالب آن به ما نزديك است؛ همچون نفى تثليت و تصريح بيشتر به رسول خدا (ص) . اَسفار گردآورى شده هم از تحريف مصون نمانده و در نتيجه، آنچه به نام كتاب مقدس به مردم ارائه داده اند، نوشته هايى تحريف شده است. در انجيل هاى چهارگانه، تناقض و تعارض وجود دارد؛[3] مثلاً نسب حضرت عيسى (ع) در اناجيل اربعه با يكديگر همخوانى ندارد يا در انجيل متّى ميان داوود و عيسى را ٢٨ طبقه و پشت شمرده است [4]و حال آن كه در انجيل لوقا آن را به 42 پشت رسانده است! [5]

از سوى ديگر، اسلام آخرين دين الهى است و پيغمبر ما آخرين پيامبر و معجز جاويدان او قرآن. از اين رو خداوند متعال با فرستادن رسول اكرم (ص) ، آن هم با حكم وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ [6] و وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ[7] برنام رسالت او را جهانى و براى همه زمان ها و مكان ها اعلام فرمود. پيامبر (ص) خود فرمودند: «ان الله بعث كل نبىّ كان قبلى إلى اُمّته بلسان قومه، و بعثنى إلى كلّ أسود و أحمر بالعربية»[8] ؛ خداوند تمام انبياى پيش از مرا براى اقوام خودشان و به زبان خودشان فرستاد و مرا براى هر سياه و سرخى [يعنى براى همه] به زبان عربى فرستاد. شيخ كلينى از امام صادق (ع) نقل مى كند:

«انّ الله تبارك و تعالى أعطى محمداً شرائع نوح و إبراهيم و موسى و عيسى. . . و أرسله كافة إلى الأبيض و الأسود و الجن و الإنس»[9] ؛ خداوند به محمد شريعت هاى نوح و ابراهيم و موسى و عيسى داده. . . و او را براى هم مردم سياه و سفيد و جن و انس فرستاد. بخارى نيز به نقل از رسول خدا (ص) آورده است:

«اعطيت خمساً لم يعطهنّ أحد قبلى. . . و أعطيت الشفاعة و كان النبى يبعث إلى قومه خاصة و بعثت إلى الناس عامة»[10] ؛ پنج چيز به من داده شده است كه پيش از من به هيچ كس داده نشده: . . . و به من شفاعت داده شده است و پيامبران [پيش از من] تنها براى قوم خويش فرستاده مى شده اند، ولى من براى هم مردم فرستاده شدم.

بنابراين، رسالت پيامبر اسلام براى هم بشر با هر رنگ پوستى و با هر گويشى و براى هم زمان ها و مكان هاست. اين ويژگى جهانى بودن را هيچ يك از پيغمبران پيشين نداشتند؛ حتى ساير پيغمبران اولوالعزم. دينِ هيچ يك از انبيا جهانى نبود؛ حتى دين حضرت موسى و حضرت عيسى (عليهما السلام) .[11] پدران حضرت محمد (ص) را بر دين ابراهيم مى دانيم و اين حقيقت، آشكار مى كند كه دين حضرت عيسى، ناسخ اديان و شريعت هاى گذشته نبود. فقط رسول اكرم (ص) است كه رسالتش جهانى و معجزه و كتابش جاودانى است؛ چون آن بزرگوار آخرين پيامبر خدا (ص) هستند، بايد هم كتابشان صحيح و دست نخورده و در دسترس بشر باشد، و اين ضمانت الهى است كه إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ . اين آيه مرجع سنجش و ارزيابى است و در روايات به ما دستور داده اند اگر روايتى ديديد كه با قرآن همخوانى نداشت، آن را نپذيرد: « ما وافق كتاب الله و فخذوه و ما خالف فذروه ؛ [12]آنچه كه موافق با قرآن است اخذ كنيد (و به آن عمل كنيد) و آنچه كه مخالف قرآن است رها كنيد.»

با توجه به اين نكته هاست كه بزرگان شيعه معتقدند قرآن دست نخورده است و معجزه اى است جاويدان.

بررسى نظر مرحوم محدث نورى (قدس سره)

مرحوم محدث نورى كتابى به نام «فصل الخطاب» دارد كه جنجال بسيارى به پا كرد؛ گرچه او درواقع معتقد بود قرآنى كه در اختيار مسلمانان هست، هيچ گونه كم و زيادى ندارد، ولى در پى آن بود كه با استناد به برخى روايات، مسئله نقصان آنچه در قالب وحى بر رسول خدا نازل شده است را مطرح سازد.[13] البته سخن وى با اعتراض بزرگان شيعه روبه رو شد؛ ازجمله امام خمينى \ حمل علمى شديدى به ايشان كرده است.[14] شايد نكته در اين باشد كه اين سخن، علاوه بر ضعف مستند، باعث وارد شدن اتهام تحريف به يك مذهب و پيروان آن است. وقتى يكى از علماى شيعه اين گونه بنويسد، چه بسا باعث مى شود كه پيروان اين مذهب را در تمام عالم متهم سازند. حال اگر شخصى اشتباهى كرده باشد يا كج سليقگى به خرج داده باشد، نبايد هزين آن را مذهب و پيروان آن بپردازند.

اما روايت هايى كه اشاره يا تصريح به تحريف دارد، خود، بحث مستقلى است و بايد از حيث سند و دلالت دربار آن بحث كرد. البته عموم آن ها ضعيف و قابل استناد نيست. جالب است كه اين گونه روايت ها نزد اهل سنت، بيشتر از شيعه است! اهل سنت از عايشه نقل كرده اند كه آيۀ رجم و رضاع كبير روى ورقى نوشته شده و زيرِ سرم بود. وقتى رسول خدا (ص) از دنيا رفت، مشغول به كار ايشان بوديم كه حيوان خانگى آمد و آن را خورد! [15]برخى بزرگان اهل سنت اين روايت را صحيح شمرده اند. [16]همچنين از عمر نيز دربار وجود آيۀ رجم مطلبى نقل شده است.[17] يا سيوطى از عايشه روايت كرده كه سور احزاب در دور رسول خدا (ص) ٢٠٠ آيه داشت؛[18] در حالى كه اين سوره 73 آيه دارد. اگر قرار باشد به استناد روايت ها به مذهبى اَنگ اعتقاد به تحريف قرآن زده شود، اين گونه روايت ها در كتاب هاى اهل سنت بيشتر است؛ ولى صلاح عمومى مسلمانان اين است كه متوجه پيامدهاى فاسد اين عقيده باشند. اگر عده اى به شيعه اين نسبت را بدهند و عده اى به اهل سنت، مسيحيان و يهوديان و امثال ايشان سود خواهند برد. اديان باطل با خوشحالى اذعان خواهند كرد كه خودِ مسلمانان، اعم از شيعه و سنى، معتقد به تحريف كتابشان هستند. البته اين حرفِ باطلى است؛ چون هيچ كس از مسلمانان جهان در سلامت اين قرآن كريم و مصون بودن آن از هرگونه نقص و زياده، ترديدى به خود راه نمى دهد و به روايات ضعيف اعتنا نمى كند؛ برخلاف تورات و انجيل كه وقوع تحريف در آن ثابت شده و وجود نسبت هاى ناروا به پيامبران الهى در آن ها، دل هر مؤمنى را مى آزارد. به هر حال علاوه بر دليل قرآنى و روايى، عقل سليم حكم مى كند كه مصلحت عمومى اسلام را در نظر بگيريم و براى دفاع از مقام خاتميت رسول اكرم (ص) و دفاع از اصل دين، به سلامت قرآن از هرگونه تحريفى، چه كاستى و چه فزونى، معتقد باشيم.

٣. مصحف على (ع) چيست؟

مصحف على (ع) همين قرآنى است كه اكنون در دست داريم؛ با اين تفاوت كه ويژگى هايى دارد كه براى فهم قرآن كريم بسيار كاربردى و راه گشاست؛ ولى افسوس كه مورد بى مهرى حاكمان قرار گرفت و ما از آن محروميم. بى ترديد كه آن ويژگى ها، قرائنى به دست مى دهد كه ما را در فهم قرآن بسيار كمك مى كند. براى روشن ترشدن بحث، به اين مثال دقت كنيد:

امام راحل \ در مراحل گوناگون نهضت و انقلاب اسلامى ايران، سخنانى گفتند كه بعدها همه اين فرموده ها را تدوين و با نام «صحيف نور» يا «صحيف امام» منتشر كردند. هر سخنى، به بخشى از فضاى انقلاب گريز و اشاره اى دارد. افرادى كه در آن زمان بوده اند و در متن جريان ها بودند و يا وقايع را رصد مى كردند، با خواندن سخنان ايشان درمى يابند كه ايشان به كدام ماجرا، يا كدام گروه و يا گروهكى اشاره كرده است؛ مثلاً منظور ايشان چپ گراها بوده يا ملى گراها؟ يا مثلاً به قضى بنى صدر اشاره مى كنند يا منافقين؟ نسل بعد با خواندن اين سخنان، متوجه اين اشاره ها نمى شوند و هرچه زمان بيشتر مى گذرد، اين مشكل پررنگ تر مى شود. با توجه به اين نمون عينى و معاصر، اهميت كار اميرالمؤمنين (ع) بيشتر آشكار مى شود: مصحف اميرالمؤمنين (ع) ، هم قرينه ها و توضيح ها را در بر دارد، و مسلّم است كه آن توضيح ها در فهم آيات قرآن كريم دخيل است.

متأسفانه بخشى از قرينه ها را از دست داده ايم و علت آن، از سويى وجود زمامداران غاصب و تأكيد آنان بر اكتفاى به متن آيات شريفه و تفسيرنكردن آيات است و از سوى ديگر، سياستِ منع تدوين حديث و سياستِ جاهل نگه داشتن مردم در آن زمان را بايد در نظر گرفت. در تاريخ است كه معاويه به ابن عباس دستور دارد كه قرآن بخوان، اما تأويل و تفسير نكن! ابن عباس گفت: قرآن بخوانيم و نفهميم؟ ! معاويه گفت: بله! [19]

مشكل اسلام فقط خلافت چندروز غاصبان نيست؛ بلكه مشكل اصلى، خيانت و جنايت ايشان است كه باعث شد كه بسيارى از معارف و مطالب علمى و ذخيره هاى الهى از دسترس بشر خارج شود. اين مطالب منحصر به يك امت نيست؛ بلكه براى تمام بشر و براى تمام زمان ها و مكان هاست و مصحف على (ع) يكى از آن ذخيره هاست.

۴. ويژگى هاى سخنان ائمه (عليهم السلام)

اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) متصل به گنجينه اى بزرگ هستند. براى روشن شدن جايگاه آن گنجينه و همچنين توضيح ويژگى هاى فرموده هاى ايشان به بيان چند ويژگى بسنده مى كنيم:

الف) ائمه از خود سخن نمى گويند

روايتى هست كه ابن صفار در « بصائر الدرجات»[20] نقل كرده است. او به سندش از جابر از امام باقر (ع) نقل مى كند كه حضرت فرمودند:

«يا جابر، إنّا لو كنّا نحدثكم برأينا و هوانا لكنّا من الهالكين، و لكنّا نحدثكم بأحاديث نكنزها عن رسول الله (ص) كما يكنز هؤلاء ذهبهم و فضتهم» ؛ [21] اى جابر! اگر مى خواستيم براساس رأى خود سخن بگوييم، هلاك مى شديم؛ ولى با پشتوان احاديثى كه از رسول خدا (ص) ذخيره كرده ايم، با شما صحبت مى كنيم؛ همان گونه كه مردم طلا و نقر خود را ذخيره مى كنند.

شبيه همين روايت است كه حضرت امام باقر (ع) فرمود:

«ياجابر، لو كنا نُفتِى النّاس برأينا و هوانا لكنّا من الهالكين و لكنّا نفتيهم بآثار من رسول الله و اصول علم عندنا نتوارثها كابر، عن كابر نكنزها كما يكنز هؤلاء ذهبهم و فضتهم» ؛ [22] اى جابر! اگر بر اساس رأيمان فتوا مى داديم، هلاك مى شديم؛ ولى بر اساس روايات رسول خدا (ص) و اصولى كه هركدامِ ما از پيشينيان خود ارث مى بَرد، فتوا مى دهيم؛ اصولى كه بزرگى از بزرگى ارث مى برد (يعنى آن اصول را ذخيره و حفاظت مى كنيم، همان گونه كه مردم از طلا و نقره حفاظت مى كنند) . اصول و ريشه هاى علم، همان هايى است كه بعدها به «اصول اربع مأة» رسيد و به تدوين «كتب اربعه» انجاميد و از آن جا به مجامع بزرگ روايى، مانند بحارالانوار و وسائل الشيعه و الوافى رسيد.

ب) انتساب احاديث ائمه به خدا و رسول (ص)

احاديث ائمه اطهار (عليهم السلام) به رسول خدا (ص) و از آن حضرت به خداوند متعال متصل است و اين پشتوان بسيار مهمى است. نقل و رأى ديگران بدون اين استناد ارزش و استحكامى ندارد، و ازاين رو ديگران چاره اى ندارند مگر اين كه مقابل آثار اهل بيت (عليهم السلام) سرِ تسليم فرود آورند. نقل شده است كه وقتى امام باقر (ع) شهيد شدند، شخصى از مدعيان علم گفت: «شخصى از دنيا رفت كه هرگاه روى منبر مى نشست، قال رسول الله مى گفت و حال آن كه پيغمبر را نديده بود!» حضرت امام باقر (ع) هنگام روايت كردن، سند روايت را بيان نمى فرمودند و مثلاً نمى گفتند حدّثنى فلان ؛ بلكه مستقيم مى فرمودند قال رسول الله (ص) و آن شخص توقع داشت كه امام باقر (ع) هم مثل ديگر محدثان، سند حديث را بيان كند. وقتى حضرت امام صادق (ع) روى منبر نشستند، فرمودند: «قال الله!»

ازاين رو برخى پرسشى اساسى مطرح كردند (كه اين مسئله دربار هم روايات صادر شده از اهل بيت صدق مى كند) ؛ پرسيدند: سند احاديثى كه نقل مى فرماييد، چيست؟ و خود ائمه پاسخ مى دادند: «از پدرانمان نقل مى كنيم و ايشان از رسول خدا و آن بزرگوار از جبرئيل و او از خداوند متعال.»[23] گفتند: هم احاديث شما را مى توانيم اين گونه اسناد دهيم؟ فرمودند: آرى.

اين امتيازى بزرگ است كه بحمدالله امتياز شيعه است. اميدواريم خداوند توفيق بهره بردارى از اين گنجينه ها را نصيب همه بفرمايد.

ج) امكان انتساب احاديث ايشان به يكديگر

در كتاب شريف «الكافى»[24] روايتى است كه امام صادق (ع) مى فرمايند:

«حديثى حديث أبى و حديث أبى حديث جدّى و حديث جدى حديث الحسين و حديث الحسين حديث الحسن و حديث الحسن حديث أميرالمؤمنين و حديث أميرالمؤمنين حديث رسول الله و حديث رسول الله قول الله تعالى»[25] ؛ حديث من، حديث پدرم است، و حديث پدرم، حديث پدربزرگم است، و حديث پدر بزرگم، حديث حسين است، و حديث حسين، حديث امير مؤمنان است، و حديث امير مؤمنان، حديث رسول خداست، و حديث رسول خدا سخن خداست.

تمام روايات اهل بيت (عليهم السلام) اين گونه است. بنابراين علم اميرالمؤمنين (ع) از رسول خداست. دربار اين مطلب روايات بسيارى وارد شده است كه مضمون اين روايات، اتصال علم ائمه به علوم رسول خدا (ص) و بهره مندى انواع علوم خاص است.[26]

۵. كتاب على (ع) چيست؟

كتاب على (ع) مجموعه روايات و مطالبى است كه رسول خدا (ص) فرموده اند و حضرت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (ع) آن ها را نوشته اند. بنابراين، كتاب على در اصل، املاى رسول خداست كه از جبرئيل گرفته اند و جبرئيل از خدا گرفته است و حضرت اميرالمؤمنين آن را نوشته اند. پس اگر كتاب را به رسول خدا (ص) نسبت دهيم، نسبتى صحيح است؛ چراكه املاى آن بزرگوار است، و اگر به حضرت اميرمؤمنان نسبت دهيم، باز هم نسبتى صحيح است؛ چراكه نگارنده آن، حضرت اميرمؤمنان (ع) است. ازاين رو در بعضى روايت ها اين كتاب منسوب به رسول خداست و در بعضى روايت ها منسوب به حضرت امير مؤمنان (ع) . مضمون بسيارى از اين روايات اين است:

«ما كتبه على بن ابى طالب هو عبارة عن ما املاه رسول الله و كتبه على بيده» ؛ [كتاب على] كتابى است كه على بن ابى طالب آن را به املاى رسول خدا نوشته اند.

پيش از بيان ويژگى هاى كتاب على (ع) بايد يادآور شويم كه كتاب اميرالمؤمنين، يك كتاب نيست؛ ازاين رو در رواياتى تعبير «صُحُف» آمده است. صُحُف جمع صحيفه است. ابواراكه مى گويد: در جايى بوديم و برخى مى گفتند على بن ابى طالب شمشير رسول خدا را ارث برده است. برخى مى گفتند استر آن حضرت را ارث برده است و برخى معتقد بودند كه صحيفه اى را ارث برده است كه در غلاف شمشير حضرت رسول بود. در اين هنگام حضرت وارد شدند و فرمودند: «و ايم الله لو انبسط و يؤذن لى لحدثتكم حتى يحول الحول لا أعيد حرفاً و ايم الله ان عندى لصحف كثيرة قطائع رسول الله و اهل بيته. . .»[27] ؛ به خدا سوگند اگر زمينه فراهم شود و بتوانم با شما سخن بگويم، يك سال صحبت خواهم كرد، بدون آن كه مطلبى را تكرار كنم. به خدا سوگند كه صحيفه هاى فراوانى از رسول خدا و خاندانش دارم. . . . سپس حضرت برخى ويژگى هاى آن صحيفه ها را بيان كردند.

كتاب ها و صحيفه هاى مختلف، حاوى مطالب مختلف است. ممكن است هر مطلبى صحيفه اى باشد؛ مثلاً جفر مجموعه اى جدا باشد. مهم اين است كه اين گنج، گنج بزرگى است و حضرت از مطالب فراوان موجود در آن اين گونه تعبير آوردند كه اگر بخواهم يك سال سخن بگويم، بدون تكرار كردن، سخن خواهم گفت. افسوس كه اين گنج بزرگ از دسترس ما خارج است و نزد حضرت حجت است؛ و ازجمل آن هاست كتاب على (ع) .

مطلب مهم ديگر اين است كه اين كتاب به قدرى اهميت دارد كه مستند اهل بيت (عليهم السلام) بوده است كه آن بزرگواران همان طور كه به قرآن مراجعه مى كردند، به كتاب على (ع) رجوع مى كردند. در روايتى است كه امام فرمودند: «به حكم خدا و حكم داوود و حكم رسول خدا عمل مى كنيم و اگر مطلبى بود كه در كتاب على نبود، به ما الهام مى شود» [28]

۶. ويژگى هاى كتاب على (ع)

اگرچه هم روايات آن در دسترس ما نيست، در جوامع روايى شيعه، روايات بسيارى از اين كتاب آمده است و حتى نزد اهل سنت هم احاديثى موجود است. در بخارى و امثال آن، چند روايت از كتاب على (ع) آمده است. از برخى راويات استفاده مى كنيم كه اهل بيت نمى خواستند كتاب على پخش شود؛ چراكه تعبير «مخبية عند أهل بيته»[29] براى اين كتاب شده است؛ يعنى نزد اهل بيت مخفى شده و محفوظ است و از مواريث ايشان است.

رواياتى از اين كتاب در كتاب هاى روايى و فقهى و غيرفقهى موجود است كه ما هم آن ها را در يك كتاب بنام «المروى من كتاب على» گرد آورده ايم.[30] در بسيارى ابواب فقه، از كتاب الطهاره تا كتاب الديات، احاديثى پراكنده از اين كتاب شريف آمده است؛ مثلاً در «وسائل الشيعه» پس از نقل روايتى آمده است: « كذا فى كتاب على» . در مستدرك مرحوم نورى يا كتاب گران سنگ «جامع احاديث الشيعه» رواياتى از اين كتاب شريف به طور پراكنده موجود است. در غير مباحث فقهى، همچون تفسير آيات، بيان تاريخ، بحث هاى اخلاقى و. . . نيز رواياتى از اين كتاب شريف نقل شده است. بنابراين، خوشبختانه روايات بسيارى از كتاب على در دست است و حتى در منابع اهل سنت هم وجود دارد.

دربار نقل از كتاب على (ع) از اميرالمؤمنين تا امام رضا (عليهما السلام) احاديثى در دست است؛ البته نه به اين معنا كه از ائم پس از امام رضا (ع) روايتى نرسيده باشد؛ بلكه منظور اين است كه در دست ما نيست. آنچه در تاريخ و روايات خوانده ايم، اين است كه تا زمان امام رضا (ع) گاهى خود ائمه از كتاب على (ع) مطالبى نقل مى كردند.

خوشبختانه روايت مفصلى از اين كتاب در دسترس است كه مرحوم شيخ صدوق در ابتداى جلد سوم كتاب «من لايحضره الفقيه» و همچنين در مجلس شصت وششم اَمالى خود، آن را آورده است. حديث مناهى[31] را كه ضمن بحث هاى فقهى مى بينيم، برگرفته از كتاب على است. برخى از علماى شيعه تصريح كرده اند كه كتاب على (ع) نخستين كتاب در تاريخ اسلام است. شهيد ميرزا على آقاى ثقةالاسلام ، مؤلف كتاب «مرآة الكتب» و ترورشده به دست روس ها در تبريز، بحث مفصلى دربار كتاب على (ع) بيان كرده و تصديق مى كند كه اولين كتاب تاريخ اسلام، اين كتاب شريف است. وى نوشته است كه در زمان رسول اكرم (ص) كتاب على و كتاب جامعه نوشته شد.[32]

مرحوم آيت الله سيد محسن امين عاملى، صاحب كتاب «اعيان الشيعه»[33] دربار ويژگى هاى ظاهرى كتاب على (ع) با استناد به روايات نوشته است كه طولش هفتاد ذراع[34] است. بنابراين كتاب على (ع) حدود ٣۵ متر طول دارد؛ چراكه سابقاً مطالب را بر روى پوست مى نوشتند و سپس آن را به حالت نامه پيچانده و جمع مى كردند. مطالب آن، املاى رسول خدا (ص) بود كه اميرالمؤمنين (ع) بر روى جلد (پوست) نوشته بودند. رسم آن زمان اين بود كه كتاب يا نامه را روى پوست مى نوشتند و پوست ها را به هم مى دوختند. اندازه اين پوست هاى به هم دوخته شده ٧٠ ذراع بود. مرحوم سيدمحسن امين در ادامه مى نويسد: « وهى أوّل كتابٍ جمع فيه العلم على عهد رسول الله (ص) »[35] ؛ كتاب على (ع) ، نخستين كتاب علمىِ دور رسول اكرم (ص) است. مرحوم آيت الله شيخ آقابزرگ تهرانى در «الذريعه» از اين كتاب، با تعبير «اَمالى سيدنا ونبينا ابى القاسم رسول الله (ص)» ياد مى كند و مى نويسد:

أملاه على اميرالمؤمنين و هو كتبه بخطّه الشريف، هذا أول كتابٍ كتب فى الاسلام من كلام البشر من املاء النبى و خط الوصىّ، والنسخة التامّة منه مذخورة عند الحجّة المنتظر كسائر مواريث الأنبياء ورثها عن آبائه الطاهرين صلوات الله عليهم اجمعين. . وقطعة من هذا الامالى موجودة بعينها حتّى اليوم فى كتب الشيعة وذلك من فضل الله تعالى أوردها الشيخ أبوجعفر بن بابويه الصدوق فى المجلس السادس و الستين من كتاب أماليه و هى مشتملة على كثير من الآداب و السنن و أحكام الحلال و الحرام. . . و نحن نحمد الله تعالى على تداول هذه القطعة منه بأيدينا و نسأله توفيق زيارة تمامه بزيارة من هو مذخورٌ عنده؛[36] كتاب على املاى رسول الله (ص) بر آن بزرگوار است و اين كتاب به خط شريف اميرالمؤمنين (ع) است. اين كتاب، نخستين كتاب جمع آورى شد در اسلام است. هم آن كتاب نزد حضرت حجت (ع) است؛ همان گونه كه وى بقيه مَواريث انبيا را از پدرانش به ارث برده است. به فضل الهى، بخشى از اين املاها نزد شيعه موجود است و شيخ صدوق آن را در مجلس شصت وششم امالى ذكر كرده است. خداوند چشمان ما را به ديدار اين كتاب با ديدار كسى كه اين كتاب نزد اوست، روشن سازد.

با تطبيق دادن دو روايت، در دو كتاب الفقيه و امالى، درمى يابيم كه اگرچه از حيث سند يكى است، اما تفاوت هاى اندكى ميان آن ها وجود دارد.

٧. آيا هم روايات كتاب على (ع) صحيح است؟

اصل كتاب على (ع) در دسترس ما نيست و در صحت روايات اصل آن كتاب كه امروز نزد حضرت حجت (ع) است، جاى شك و شبهه نيست. آنچه امروز داريم، رواياتى است كه از آن كتاب نقل و در كتاب هاى مختلف و در ابواب گوناگون پراكنده شده است. در بعضى از اين روايات، از حيث سند يا دلالت مى توان خدشه كرد. برخى علما ازجمله شيخ طوسى در كتاب «الاستبصار» در روايتى از اين كتاب شك مى كند و آن را متروك به واسط اِجماع از ناحى شيعه مى داند.[37] نيز ممكن است رواياتى از آن، حمل بر تقيه شود. البته بسيارى از روايات آن را با توجه به «تسامح در ادل سنن»[38] و همچنين عمل اصحاب و شهرت مى توان پذيرفت؛ ولى بايد توجه داشت كه فقيه با اين روايات، مثل ساير روايات برخورد مى كند: گاهى مى توان مسئله را حل كرد و فتوا داد و گاهى بايد توقف كرد. پس نمى توانيم روايات منسوب به اين كتاب را صددرصد صحيح و معتبر بدانيم؛ بلكه اين روايات پيرو قوانين و قواعدى است كه در فنّ رجال و درايه آمده و دقتِ دلالتى و سندىِ خاص خود را مى طلبد.

٨. چه كسانى كتاب على (ع) را ديده اند؟

ام سلمه، بهترين همسر پيامبر بعد از خديجه (عليها السلام) چندين بار اين كتاب را در اختيار داشت. وقتى اميرالمؤمنين (ع) در قضى جنگ جمل، خواستند به بصره و كوفه بروند، كتاب را نزد ام سلمه گذاشتند. كتاب نزد وى بود تا حضرت اميرمؤمنان شهيد شدند و امام حسن (ع) به مدينه آمدند و در آن هنگام، كتاب را به امام تحويل دادند. شهربن حوشب اين ماجرا را چنين نقل مى كند: « أنّ علياً حين سار إلى الكوفة استودع أم سلمة كتبه و الوصية فلما رجع الحسن دفعتها إليه»[39] ؛ وقتى هم كه حضرت سيدالشهدا (ع) عازم كربلا شدند، كتاب را نزد ام سلمه گذاشتند[40] و هنگامى كه كاروان حسينى پس از جريان اسارت به مدينه بازگشت، وى امانت را به امام زين العابدين (ع) بازگرداند. از برخى روايات نيز استفاده مى شود كه مدتى هم اين كتاب نزد فاطمه، دختر امام حسين (ع) بود.[41]

ابن عباس هم از توفيق ديدن كتاب على (ع) و يا قسمتى از آن سخن مى گويد: «دخلتُ على على بذى قار فأخرج إلى صحيفة و قال لى يابن عباس هذه صحيفة أملاها علَى رسول الله و خطى بيدى»[42] ؛ در ذى قار (از استان هاى عراق) خدمت على (ع) رسيدم؛ صحيفه اى بر من گشود و فرمود: اى ابن عباس! اين صحيفه اى است كه رسول خدا (ص) بر من املا كرد و من با دستانم نوشتم. طبرانى در «المعجم الاوسط» و دارقطنى در سنن روايت مى كنند كه مالك اشتر از توفيق ديدن اين كتاب اين گونه سخن گفته است: «دخلتُ على على بن ابى طالب فقلت يا اميرالمؤمنين إنا إذا خرجنا من عندك سمعنا احاديث . . .» ؛ روزى خدمت امام على (ع) رسيدم و عرض كردم: يا اميرالمؤمنين! وقتى در محضر شما نيستم، بعضى احاديث را از قول شما نقل مى كنند كه ما از خودتان نشنيده ايم. آيا پيامبر به غير قرآن كتاب ديگرى نزد شما به وديعه نهاده اند؟ امام فرمود: نه، مگر همين صحيفه را. سپس به كنيزشان دستور دادند تا صحيفه را آورد؛ ديدم. . . .[43]

ائمه (عليهم السلام) اين كتاب را به برخى ياران خاصشان نشان داده اند؛ مثلاً زُراره اين كتاب را مطالعه كرده است. از احاديث استفاده مى كنيم كه وى صحيف فرائض را كه به خط اميرالمؤمنين (ع) است، مشاهده كرد.[44] ابوبصير هم مشمول اين عنايت شد؛ آن جا كه از اين توفيق خبر مى دهد و مى گويد: « أخرج إلينا ابوجعفر (ع) صحيفة فيها الحلال و الحلام و الفرائض، قلت: ما هذه؟ قال: هذه املاها رسول الله (ص) وخط على (ع) بيده، إلى أن قال: هى الجامعة أو من الجامعة » ؛ امام باقر (ع) صحيفه اى بر من گشود كه در آن حلال و حرام و واجبات بود. از امام پرسيدم: اين چيست؟ فرمود: اين املاى پيامبر است كه با دست خط على (ع) نگارش يافته. . . همانا جامعه است، يا بخشى از آن جامعه است.[45]

٩. كتاب على (ع) و تفاوت آن با چند صحيفه و كتاب ديگر

پيش از اين دربار كتاب و مصحف على (ع) و تفاوت اين دو با هم مطالبى گفتيم. اينك دربار كتاب على (ع) و ارتباط آن با ديگر صحيفه ها به نكته هايى اشاره مى كنيم:

١. اگرچه واژ «مصحف» در مصحف على و مصحف فاطمه (عليهما السلام) وجود دارد، اما از حيث موضوع دو كتاب متفاوتند. مصحف على (ع) درواقع همان قرآن است و مصحف فاطمه، قرآن نيست و به تصريح روايات، يك آيه از قرآن در آن نيامده است. آنچه در مصحف فاطمه (عليها السلام) است، اخبار غيبى و حوادث آينده است و البته نويسند هر دو، اميرالمؤمنين (ع) است.

٢. مى توان كتاب على (ع) و كتاب جامعه را يكى دانست. در روايات آمده است:

«كذا فى صحيفة على يا كذا فى الجامعة يا عندنا الجامعة يا كذا فى كتاب على» . ظاهراً اين ها عنوان هاى يك مُعَنوَن هستند و همه، اشاره به كتابى دارد كه اميرالمؤمنين (ع) آن را از زبان رسول خدا (ص) نوشتند. مرحوم آقابزرگ تهرانى عبارتى دارد كه گويا خواسته است ميان كتاب على و كتاب جامعه و كتاب جفر تفاوت بگذارد:

فظهر مما مر أنّ الأمالى هذا. . . هو غير الجفر و الجامعة و الصحيفة الملفوفة التى طولها سبعون ذراعا. . و امثال ذلك من التعبيرات فى احاديث أهل البيت و إن كان الجميع من املاء النبى و خط الوصىّ الموجود عند خلفه المنتظر؛ [46]

با توجه به مطالب پيشين، روشن شد كه. . . آن امالى (كتاب على) غير از جفر و جامعه و صحيفه اى است كه طول آن هفتاد ذراع بوده است. . . گرچه هم آن ها املاى رسول خدا (ص) بوده كه وصىّ او [اميرمؤمنان على] آن را نوشته و [اكنون] در نزد جانشين منتظر اوست.

ولى با توجه به مجموع روايات، به اين نتيجه رسيده ايم كه هم اين عنوان ها، اشاره به يك كتاب است. مرحوم سيد محسن امين عاملى هم به همين مطلب تصريح كرده و مى گويد: از مؤلَّفات اميرالمؤمنين، كتاب جامعه است و كتاب جامعه با كتاب على يكى است؛[47] آن جا كه مى نويسد:

والظاهر أنها هى المعبّر عنها فى جملة من الأخبار الآتية بكتاب على (ع) ، و بالكتاب الذى باملاء النبى (ص) و خط على (ع) و بكتاب على (ع) الذى هو سبعون ذراعاً، و بالصحيفة التى طولها سبعون ذراعا، و بالصحيفة التى فيها ما يحتاج إليه حتى ارش الخدش، و بالصحيفة العتيقة من صحف على و شبه ذلك؛ [48]و ظاهر آن است كه جامعه همان است كه در پاره اى روايات از آن به اين نام ها ياد شده است: كتاب على يا كتابى كه به املاى رسول خدا و خط على يا كتاب و صحيفه اى كه هفتاد ذراع دارد يا صحيفه اى كه هرچه بِدان نياز است، گرچه بسيار كم اهميت باشد مثل ارش خدش، در آن است يا صحيف قديمى از كتاب هاى على يا امثال آن.

٣. با توجه به متن برخى روايات هم مى توان اين گونه گفت كه كتاب جفر، غير از كتاب على (ع) است. در روايتى مى فرمايند:

«عندنا الجامعة. . . و عندنا الجفر» ؛ [49] نزد ما جامعه است. . . و نزد ما جفر است. عطف در مغايرت ظهور دارد و مى توان از اين گونه استعمال، استفاده كنيم كه دو كتاب هستند. گذشته از آن كه ويژگى هاى كتاب على (ع) ، همچون هفتاد ذراع بودن آن، دربار كتاب جفر نيامده است؛ بلكه تصريح هم شده است كه در آن آيه اى از قرآن كريم نيست[50] و اين سخن در حق كتاب على (ع) جارى نيست. گرچه اين احتمال هم داده مى شود كه جفر كتابى است اعمّ از كتاب على؛ به گونه اى كه شامل كتاب على نيز مى شود؛ ولى اين احتمال ضعيفى است و درمجموع بايد توجه داشت كه نمى توان قضاوت نهايى كرد و اين ها در حدّ احتمالاتى است كه مى توانيم با توجه به روايات بيان كنيم.

۴. با توجه به روايات مى توان دربار صحيف فرائض يا صحيف ارث اين گونه تعبير آورد كه بخشى از كتاب على (ع) است؛ چراكه كتاب على ابواب مختلفى دارد و يكى از آن ابواب، بحث فرائض است. ميرزا على آقاى ثقةالاسلام ، نويسند كتاب «مرآة الكتب» مى نويسد:

كتاب هايى كه در دور رسول خدا (ص) نوشته شد، عبارتند از: كتاب على، جامعه (اگر نگوييم كه همان كتاب على است) ، كتاب ديات و كتاب فرائض (اگر نگوييم كه آن دو، بخشى از كتاب على است)»[51]

۵. آنچه در هم كتاب ها و صحيفه ها، غير از مصحف فاطمه (عليها السلام) ، مشترك است، اين است كه به املاى رسول خدا و خط اميرالمؤمنين است. مصحف فاطمه در فاصل ٧۵ روز تدوين شد و در اين مدت، فاطم زهرا (عليها السلام) محدّثه و مخاطب جبرئيل بودند. اميرالمؤمنين (ع) نويسنده بودند و حضرت زهرا (عليها السلام) املاكننده. اين مطلبى است كه در كتاب كافى هم آمده است.[52] امام بزرگوار روى اين نكته تكيه فرمودند و آن را بزرگ ترين فضيلت براى آن حضرت مى دانستند.[53]

متن سخنان ايشان اين است: «من راجع به حضرت صديقه (عليها السلام) خودم را قاصر مى دانم كه ذكرى بكنم. فقط اكتفا مى كنم به يك روايت كه در كافى شريف است و با سند معتبر نقل شده است و آن روايت اين است كه حضرت صادق (ع) مى فرمايد: فاطمه (عليها السلام) بعد از پدرش ٧۵ روز زنده بودند. در اين دنيا بودند و حزن و شدت بر ايشان غلبه داشت و جبرئيل امين مى آمد خدمت ايشان و به ايشان تعزيت عرض مى كرد و مسائلى از آينده نقل مى كرد. ظاهر روايت اين است كه در اين ٧۵ روز مراوده اى بوده است؛ يعنى رفت وآمد جبرئيل زياد بوده است و گمان ندارم كه غير از طبق اول از انبياى عظام درباره كسى اين طور وارد شده باشد كه در ظرف ٧۵ روز جبرئيل امين رفت وآمد داشته است و مسائل را در آتيه اى كه واقع مى شده است، مسائل را ذكر كرده است و آنچه به ذرىّ او مى رسيده است در آتيه، ذكر كرده است و حضرت امير هم آن ها را نوشته است؛ كاتب وحى بوده است حضرت امير؛ همان طورى كه كاتب وحى رسول خدا بوده است و البته آن وحى به معناى آوردن احكام، تمام شد به رفتن رسول اكرم. كاتب وحى حضرت صديقه در اين ٧۵روز بوده است. مسئله آمدن جبرئيل براى كسى يك مسئله ساده نيست. خيال نشود كه جبرئيل براى هر كسى مى آيد و امكان دارد بيايد. اين يك تناسب لازم است بين روح آن كسى كه جبرئيل مى خواهد بيايد و مقام جبرئيل كه روح اعظم است. چه ما قائل بشويم به اين كه قضيه تنزيل، تنزل جبرئيل، به واسطه روح اعظم خودِ اين ولى است يا پيغمبر است. او تنزيل مى دهد او را و وارد مى كند تا مرتبه پايين يا بگوييم كه خير، حق تعالى او را مأمور مى كند كه برو و اين مسائل را بگو. چه آن قسم بگوييم كه بعض اهل نظر مى گويند و چه اين قسم بگوييم كه بعض اهل ظاهر مى گويند، تا تناسب مابين روح اين كسى كه جبرئيل مى آيد پيش او و بين جبرئيل كه روح اعظم است نباشد، امكان ندارد اين معنا، و اين تناسب بين جبرئيل كه روح اعظم است و انبياى درجه اول بوده است، مثل رسول خدا و موسى و عيسى و ابراهيم و امثال اين ها، بين همه كس نبوده است. بعد از اين هم بين كسى ديگر نشده است. حتى درباره ائمه هم من نديده ام كه وارد شده باشد اين طور كه جبرئيل بر آن ها نازل شده باشد. فقط اين است كه براى حضرت زهرا (عليها السلام) ست كه آن كه من ديده ام كه جبرئيل به طور مكرر در اين ٧۵ روز وارد مى شده و مسائل آتيه اى كه بر ذريه او مى گذشته است، آن مسائل را مى گفته است و حضرت امير هم ثبت مى كرده است و شايد يكى از مسائلى كه گفته است، راجع به مسائلى است كه در عهد ذريه بلندپايه او حضرت صاحب (ع) است، براى او ذكر كرده است كه مسائل ايران جزو آن مسائل باشد. ما نمى دانيم، ممكن است. در هر صورت من اين شرافت و فضيلت را از همه فضايلى كه براى حضرت زهرا ذكر كرده اند، با اين كه آن ها هم فضايل بزرگى است، اين فضيلت را من بالاتر از همه مى دانم كه براى غيرانبيا آن هم نه همه انبيا، براى طبقه بالاى انبيا و بعض از اوليايى كه در رتبه آن ها هست، براى كس ديگر حاصل نشده. و با اين تعبيرى كه مراوده داشته است جبرئيل در اين هفتادوچند روز، براى هيچ كس تاكنون واقع نشده و اين از فضايلى است كه از مختصات حضرت صديقه (عليها السلام) است.»

 

 

[1] حجر، آيه ٩.

[2] مثل نسبت شراب خورى به حضرت نوح (ع) (كتاب مقدس، عهد قديم، ص١٢؛ سِفر پيدايش، باب٩، ش٢١) و نسبت شراب خورى و زناى با محارم به حضرت لوط (ع) (كتاب مقدس، عهد قديم، ص٢۵و٢۶، سِفر پيدايش، باب١٩، ش٣٠تا٣۶) ؛ همچنين، ماجراى كشتى گرفتن يعقوب با خدا (كتاب مقدس، عهد قديم، ص۵٠، سِفر پيدايش، باب٣٣، ش٢۴تا٣١.

[3] ر. ك: محمدرضا طبسى نجفى، دروس فى النصرانية، ترجمه: جعفرالهادى، ص١١٠-١١۶.

[4] كتاب مقدس، عهد جديد، انجيل متّى، ص١، باب اول، ش١٧.

[5] كتاب مقدس، عهد جديد، انجيل لوقا، ص٩٣، باب سوم، ش٢۴تا٣١.

[6] سبأ، آيه ٢٨.

[7] انبيا، آيه ١٠٧.

[8] شيخ طوسى، الأمالى، ص۵٧؛ طبرى، بشارة المصطفى، ص٨۵، مجلسى، بحار الانوار، ج١۶، ص٣١۶.

[9] كلينى، الكافى، ج٢، ص١٧: باب الشرائع، ح١.

[10] بخارى، الصحيح، ج١، ص٨۵: باب التيمم و ص١١٣: باب فضل استقبال القبلة.

[11] ر. ك: جعفر سبحانى، مفاهيم القرآن، ج١٠، ص١٠٠.

[12] بحارالانوار، ج٢، ص٢٣۵.

[13] ر. ك: آقابزرگ تهرانى، الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج١۶، ص٢٣١، ش٩١٢.

[14] ر. ك: امام خمينى، انوار الهدايه فى التعليق على الكفايه، ج١، ص٢۴۴و٢۴۵، حجية الظهور.

[15] ابن حزم اندلسى، المحلى، ج١١، ص٢٣۵؛ ابن ماجه قزوينى، سنن ابن ماجه، ج١، ص۶٠٩، ح١٩۴۴.

[16] المحلى، ج١١، ص٢٣۵.

[17] صحيح مسلم، ج۵، ص١١۶: باب رجم الثيت فى الزنى.

[18] سيوطى، الدر المنثور، ج۵، ص١٨٠.

[19] طبرسى، الاحتجاج، ج١، ص٨٢؛ ر. ك: سليم بن قيس، ص٣١۵.

[20] كتابى است دربار فضايل اهل بيت (عليهم السلام. مؤلف آن متوفاى٢٩٠ق است.

[21] محمد بن حسن صفار قمى، بصائر الدرجات، ص١٩٩(عليهم السلام) باب١۴، ح١.

[22] بصائرالدرجات: باب فى الائمه عندهم اصول العلم، ص٢٩٩و٣٠٠.

[23] الكافى، ج١، ص۵٣، ح١۴.

[24] زيبنده است كتاب كافى يك دوره در حوزه تدريس شود و جشن ختم اين كتاب برپا گردد.

[25] كافى، ج١، ص۵٣، ح١۴.

[26] از جمله آن هاست: امام صادق (ع) : «إنّا أهل بيت عندنا معاقل العلم و آثار النبوة و علم الكتاب و فصل ما بين الناس.» بصائر الدرجات، ص٣۶۵، ح١٣؛ حضرت اميرمؤمنان (ع) : «إن رسول الله علمنى الف باب من الحلال و الحرام يفتح كل باب الف باب حتى علمت علم المنايا و الوصايا و فصل الخطاب.» الاختصاص، ص٣٠۵.

[27] بصائر الدرجات، ص ١۴٩.

[28] بصائر الدرجات، ص۴۵٢، ح۶.

[29] بحار الانوار، ج٢۶، ص٣۴، ح۵۶.

[30] ر. ك: محمدأمين الأمينى، المروى من كتاب على (ع) ، مركز فقهى أئم اطهار (عليهم السلام) ، قم، دارجواد الائمة، بيروت، لبنان.

[31] رواياتى داريم كه مضمون آن ها چنين است: رسول خدا (ص) مردم را از انجام دادن اين كارها نهى فرموده و بازداشته است. از آن ها به حديث مناهى ياد مى شود كه تفصيل آن را شيخ صدوق در كتاب من لايحضره الفقيه، ج۴، ص٣ و الأمالى، ص۵٠٩، مجلس۶۶، ح٧٠٧ آورده است.

[32] ميرزاآقا ثقةالاسلام خراسانى تبريزى، مرآت الكتب، ج١، ص۴٠.

[33] مثَل مشهورى است كه «عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد.» دشمنان با طعنه زدن به شيعه و انتشار اين مطلب كه شيعيان در فقه تفريع ندارند و با حذف سند حديث، حديث را فتوا قرار مى دهند، سبب شدند كه شخصيتى همچون مرحوم شيخ طوسى كتاب «مبسوط» را بنگارد و در ابتداى كتاب هم علت نگارش را همين اعتراض دشمنان گفته است. بايد توجه داشت كه شيعه به علت دسترسى به معصومان (عليهم السلام) حدود سه قرن ديرتر احساس نياز كرد و تا آن زمان، فقه مأثور ميان شيعه رواج داشت و شهرت قُدما هم به علت كتاب هاى فتوايى ايشان است كه عين روايت با حذف سند است. كتاب هايى همچون مقنع و هدايۀ شيخ صدوق و نهايۀ شيخ طوسى از اين گونه است. هنگام برپا شدن اين هجمه، مرحوم سيد محسن امين و مرحوم آقابزرگ تهرانى و مرحوم آقا سيدحسن صدر براى دفاع از تشيع، هم زمان، نهضتى بزرگ و علمى فرهنگى برپا كردند و سه كار بزرگ با هم آغاز شد: مرحوم آقابزرگ تهرانى «الذريعه الى تصانيف الشيعة» را نوشت. ايشان در پى نوشتن فهرستى از كتاب هاى شيعه بود و طبق تصريح خود ايشان، كتاب هاى جمع آورى شده در الذريعه تا ١٣٧٠ق است و اگر كتاب هاى پنجاه وچهار سال اخير هم به آن اضافه شود، از ٢٩جلد به بيش از ۴٠جلد مى رسد. هم زمان، مرحوم سيد محسن امين كه قبرش در دالان صحن حضرت زينب (عليها السلام) در شام است، كتاب «اعيان الشيعه» را نوشت كه چاپ فعلى آن، با توجه به خط و قطع آن ١١جلد است كه پسر ايشان، آقاى سيد حسن امين، براى اين كتاب مستدركى در چند جلد نوشتند و چاپ شد. مرحوم سيدحسن صدر كه از بزرگان كاظمين و از خاندان صدر است، «تأسيس الشيعه» و «الشيعة و فنون الاسلام» را نوشت و نقش علماى شيعه را در پى ريزى علوم مختلف بررسى و ثابت كرد. تأسيس الشيعه اگرچه كتاب كوچكى است، اما بسيار تأثيرگذار و پُرمحتواست. هر سه نفر خدمت بزرگى براى تشيع انجام دادند. خدا ايشان را غريق رحمت خويش كند.

[34] ذراع، فاصل سر انگشتان تا آرنج است؛ يعنى حدود نيم متر.

[35] اعيان الشيعه، ج١، ص٩٣.

[36] الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج٢، ص٣٠۶.

[37] شيخ طوسى، الاستبصار، ج۴، ص١۶٠: باب٩۶، ميراث الجد مع كلالة الام، ح٨.

[38] ر. ك: محمديوسف حريرى، فرهنگ اصطلاحات حديث، ص٩.

[39] الكافى، ج١، ص٢٩٨.

[40] بصائر الدرجات، ص١۶٢، ح١.

[41] همان، ص١۶٨، ح٢۴.

[42] كتاب سليم بن قيس، ص٩١۵، ح۶۶.

[43]طبرانى، المعجم الاوسط، ج۵، ص٢۶۶، ح۵٢٧٧؛ سنن الدارقطنى، ج٣، ص٩٨، ح۶١.

[44] شيخ حرعاملى، وسائل الشيعة، ج٢۶، ص١١٨.

[45] همان، ج٩، ص٢٩۴، ح١٠۵٣.

[46]الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج٢، ص٣٠٧.

[47] اعيان الشيعة، ج١، ص٩۴.

[48] همان.

[49] بصائر الدرجات، ص١۵٣، ح۶.

[50] بصائر الدرجات، ص١۵٧، ح١٩.

[51] مرآة الكتب، ج١، ص۴٠.

[52] الكافى، ج١، ص٢۴١، ح۵.

[53] صحيف نور، ج١٩، ص٢٧٨و٢٨٨؛ صحيف امام، ج٢٠، ص۴.

 فرهنگ زیارت - مهر ماه سال 1390 شماره 12 و 13 - آشنایی با کتاب علی (ع)


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :